فرمانفرمایی آخوندی، دیگر بار به یاد “طرحِ حجاب و عفاف” افتاده است
Jun 1st, 2010
بازی ی “حجاب و عفاف”
اسماعیل خویی
مُلّایی بود سخت بد رفتار با زنِ خویش.هزینه ی خوراک به او نمی داد و از خریدنِ پوشاک برای اش دریغ می ورزیدو شب، هر شب، در رختِ خواب نیز پشت به او می کرد و می خوابید. افزون بر این همه ، هفته ای دست کم یک بار نیز بهانه ای می جست و او را به باد ِ کتک می گرفت. زن، سرانجام، از روزگارِ تیره و تارِ خویش به تنگ آمد و نزدِ قاضی رفت به داد خواهی.
قاضی ملّا را به پرسش گرفت که:
-”چرا خوراکِ او فراهم نمی آوری؟!”
ملّا پاسخ گفت:
-”ندارم. بیکارم.”
قاضی پرسید :
-”چرا پیراهنِ برای اش نمی خری، دست کم سالی یک بار:که این بایسته ی شرعی ی توست؟!”
ملّا گفت:
-” گفتم که: ندارم. بیکارم.”
قاضی غریدکه:
-” چرا دیگر بایسته ی شرعی ی خود را به جا نمی آوری،در رختِ خواب ، دست کم هفته ای یک بار؟!”
مُلّا-، نالان، پاسخ گفت:
-”نای اش را ندارم، قاضی جان ! با روزگاری که من دارم، نه کششی دارم به این کار،نه توان اش را!”
قاضی، خشمگین ، پرخاش کرد:
-” هزینه ی خوراک اش را که نمی دهی پوشاک که نمی خری برای اش، آن نیازِ دیگرش را هم که بر نمی آوری . چرا کتک اش می زنی دیگر،نا مسلمان؟! آن هم دست کم هفته ای یک بار؟!”
ملّا، با لبخندی که معنای مردانه – شرعی ا ش را قاضی نیک دریافت و پذیرفت- ،گفت:
-”تا، خدا ناکرده ، فراموش نکند که من شوهر ِ اوی ام!”
همین داستان به یاد من می آید هر از گاهی که فرمانفرمایی ی آخوندی دیگر بار به یادِ”طرحِ” آشنای “حجاب و عفاف” می افتد و، هر بار با زور و فشار بیشتر،می کوشد تا آن را به زنانِ نا فرمانِ ایران – و این بار به پسران ِ دانشجوی ما نیز، که در نافرمانی هیچ دست کمی از مادران و خواهران و همسران و دوستان ِ دختر خویش ندا رند- بپذیراند.
و چه طبیعی تر و منطقی تر از این؟!
مردمانِ ما، پس از بیش از سی سال ، هنوز بر خوردار نشده اند -،و بر همگان روشن است دیگر که ، تا این فرمانفرمایی در کار باشد، هرگز نیز برخوردار نخواهند شد- از هیچ یک از آنچه هایی که”حضرتِ امام” خمینی ،هم در آغازه ی “ملّاخور شدنِ انقلاب” و در کار آمدنِ “جمهوری ی اسلامی”،در دروغ های گوهر بار ِ خود در بهشتِ زهرا، بر خوردارشدنِ “ملت”از آنها در آینده ی هر چه نزدیک تر را به بانگ بلند نوید داد:
-”آب را مجانی می کنیم،برق را مجانی می کنیم،اتوبوس را مجانی می کنیم، برای همه خانه می سازیم…”
و چه طبیعی تر و منطقی تر از این که چنین نشود؟!
چنین نشد ، چرا که نظریه ی اقتصادی ی امام سیزدهم ، در دهه های گذشته، به جدّ و – تا اندازه ی بسیار زیادی- پیروزمندانه به کار بسته شده است.
رهبرِ ژرف اندیشِ”انقلاب اسلامی” شده فرمود:
-”اقتصاد مالِ خر است”!
و افزود:
-”ما ایمان می خواهیم ، نه تخصص”!
و چنین است که متخصصانِ کاردانِ ما بسیاری شان از کار برکنار شدند و برخی شان به زندان هم افتادند و برخی شان اعدام هم شدندودیگران شان ، انبوه انبوه،ترکِ یارو دیار گفتند؛و امروز اقتصادِ کلان ِ ایران را انگار به راستی مشتی خر در دستانِ سُم دار خود می دارند، بی بهره از هر گونه ژرف نگری و نازک اندیشی در برنامه ریزی و پیش بردنِ کارها، که- مردمانِ ما که هیچ- به آینده ی خود و فرزندان ِ خویش نیز با هیچ گونه پیش اندیشی نمی نگرند.
البته، می شود ایشان را خر ندید. می شود گروهی روباه دیدشان، یا شغال، یا کفتار،به گوهر دزد و چپاولگر، که مردمان ِ ایران را خر می پندارند. از این چشم نیز که بنگریم،امّا ، باز به خر بودن شان می رسیم:به خر بودنِ خودشان، که ما مردمان ِ تاریخمند، با فرهنگ، پست و بلند دیده و سرد و گرم چشیده را خر می پندارند.
آری.
و چنین است که اقتصادِ ایران از بنیاد ویران شده است، و مردمانِ ما گروها گروه و قشراقشر به زیرِ خط ناداری می روند، و به زبان ِ حال می گویند:
نه آب ، نه برقِ رایگان می خواهیم؛
نه خانه، نه مُزدِ شایگان می خواهیم؛
نه یک ز هزار آرمان می خواهیم:
امروز گرسنه ایم، نان می خواهیم.
باری.
“امام “خمینی ، هم از آغازِ کار ، الگویی شد از دروغ گفتاری و دروغ کرداری برای گردانندگانِ فرمانفرمایی ی آخوندی. از او پرسیدند:
-”از کجاست و چراست که سخنانی را که، چون رهبر ِ انقلاب ، در پاریس، نوفل لوشاتو ، زیر درختِ سیب، می فرمودید با کارهایی که اکنون ، در ایران، چون رهبرِ جمهوری ی اسلامی، انجام می دهید از بنیاد نا همخوان می یابیم؟!
فرمود:
-”لکن خدعه کردم!”
و با این سخن امامانه، نگره ی شیعی ی “تقّیه” را اصلی ساخت از اصولِ کشور داری ی اسلامی : با دشمنان می توان و باید دروغ گفتار و دروغ کردار بود. و فرمانفرمایی ی آخوندی از سال ها پیش دریافته است که دو دشمنِ بزرگ و آشتی ناپذیر دارد:در ایران، بیشترینه ی مردمانِ ما و،بیرون از ایران، بیشترینه ی مردمانِ جهان.
و چنین است که، در ایران و در جهان ، گفتار وکردارِ فرمانفرمایی ی آخوندی با نزدیک به همگان دروغ آگین است.
و، امّا،در برابرِ یک جهان دشمن،مگر می توان از خود دفاع کرد، مگر با تروریسم و خریدنِ هواداران وبمبِ هسته ای؟!-به ویژه که رویای نابود کردنِ دشمنان و اسلامی کردنِ سراسرِ کره ی زمین را نیز در سر بپروارنیم؟!
آری.
و چنین است که آنچه از دارایی های ملت ِ ایران-”بیت المال”- که بیرون می ماند از جیب های فراخی که عبای هر یک از رهبرانِ دستار بند و اونیفورم ِ نظامی ی هر یک از فرماندهان ِسپاهِ پاسداران در خود و بر خود دارد، پرداخت می شود به حزب الله و مزب الله والقاعده و مالقاعده و حماس و مماس و چاوز و ماوز و هزینه می شود برای پیش بردنِ برنامه ی هسته ای شان، که فرمانفرمایی ی آخوندی از آن هرگز دست بردار نخواهد بود، و، تا به بارنشاندن اش ، یعنی تا برسد به دارا بودنِ بمبِ هسته ای ، هر هزینه ای را از جیب ِ مردمانِ ایران خواهد پرداخت و از گفتنِ هیچ دروغ و کردنِ هیچ خدعه ای رویگردان نخواهد بود-حتّا با”دغل دوستانِ” خویش، چین و روسیه و ترکیه و برزیل وآن یکی دو سه تای دیگر، که همگی شان، حالیا و البته،”مگسان اند گردِ شیرینی”.(روسیه نشان داد که چنین است.چین هم به زودی نشان خواهد داد. آن های دیگر نیزنشان خواهند داد. هنگامِ گزینش که رسد ، البته!)
باری.
و، پس،چه طبیعی و منطقی تر ازاین، در چنین شرایطی ،که دولت ناتوان باشد از پرداختنِ حقوق ِ پس افتاده ی آموزگاران ، دبیران و کارمندان ِ اداری ی کشور؟ یا که کارگرانِ کارخانه های بیشترشان ورشکسته به تقصیرِ حاکمیت سال به سال رنگِ حقوقِ ماهیانه ی خود را نبینند و سهمِ سرانه شان از درآمد ِ نفت فقر ِ روز افزونی باشد که سفره هاشان را پیوسته تهی تر و تهی ترمی کند؟!
“امروز گرسنه ایم…”
و اما گرسنگان ، دیر یا زود، سر کش و نا فرمان می شوند.
-نا فرمانی در برابرسرکشی حاکمیتِ اسلام؟!
مگر”امام” خمینی نفرمود که، هر گاه حکومتِ اسلامی در خطر افتد، اگر بایسته آید، می توان مسجدها را آتش زد و اصول ِ دین را هم تعطیل کرد؟!
بسیار خوب. مردم را چی؟ مردم را نمی شود تعطیل کرد. اما سرکوب شان که می توان کرد.
برای این کار، سپاهِ پاسداران را هم که داریم، بسیج را نیز.و حزب اللهیان ِ عزیز را هم.
فرماندهان و سرداران و سرکردگان شان را هم که با خود در همه ی دارایی های کشور انباز کرده ایم و…
باری.
و چنین است که خدا مردانی که آمده بودندتا به مردمانِ ایران”علی وار” فرمانروایی کنند اکنون دیگر روزی نیست که، در برخورد با این مردمان و در برابرِ تاریخ، معاویه که هیچ، یزید و شمر وخولی و ابن زیاد را رو سفید نکنند.
و نیمی از این مردمان ، البته، زنانِ ایران اند، که دیر گاهی ست از پستوها به در آمده اند و سرِ باز گشت به چنان جاهایی را نیز ندارند، به هیچ روی. اداره ها و به ویژه دانشگاه ها را از خود آکنده اند و، در خیابان های خیزش، پیشتازِ مردان اند. می دانند که ازمردان هیچ کم ندارند و می خواهند فرمانفرمایی ی آخوندی نیز بپذیرد که چنین است.
فرمانفرمایی ی آخوندی ، اما، اگر این حقیقت را بپذیرد ، خود را انکار کرده است.
چه طبیعی تر و منطقی تر از این ست، پس ،که نپذیرد این حقیقت را.
و”حجاب” نرم ترین اما کوبنده ترین چماقی ست که شرع در دستانِ این فرمانفرمایی می گذارد برای سرکوبِ زنان.
آری.
اما زنان ِ ایران ، هم از آغاز کار این حاکمیت ِ پیشا قرون وسطایی ، به”حجاب” به بانگِ بلند گفتند:
-”نه،نع!”
و، از آن پس نیز، از به بازی گرفتنِ “حجاب ِ اجباری ” هرگز دست نکشیده اند: و،دردرازای دهه های گذشته، هر گاه و هر چه سرکوبِ آخوندی بیشتر و سخت تر شده است، قایم باشک بازی ی حجاب شکنانه ی ایشان با آخوندها ، در خیابان ها و کوچه های شهرهای ایران، شیرین کارانه تر و جانانه تر شده است.
آری:
طرح” حجاب و عفاف” یک بازی ست. حتّا احمدی نژاد هم، وحتّا پیش از نخستین بار گمارده شدن اش به پیشکاری ی خامنه ای در پایگاهِ”ریاست جمهوری” نیز، این حقیقت را می دانست که گفت، اگرچه نه دقیقا با همین واژه ها:
-”مشکل ما آیا به راستی بلند بودنِ موی پسران است یا پس رفتنِ روسری ی دختران؟!”
با این همه، آشکار است که فرمانفرمایان دستار بند ِ ما از این “طرح”دست بردار نخواهند بود:چرا که راهِ دیگری برای چیره شدن بر سرکشی و نافرمانی ی زنانِ ایران و پایدار داشتنِ این چیرگی نمی شناسند.
باری،
با نزدیک شدن ِ نخستین سالگرد 22 خرداد- و برای رویارو شدن با، و جان به در بردن از، این روزِ بزرگ و سخت خطرناک- فرمانفرمایی آخوندی، دیگر بار به یاد “طرحِ حجاب و عفاف” افتاده است؛و برآن شده است تا این بار آن را هر چه سخت گیرانه تر و با نقره داغ کردنِ نافرمانانِ حجاب شکن به کار بندد :تا ،به گمانِ خود،”هزینه” ی به خیابان آمدنِ زنان و دختران، را به ویژه در روز 22 خرداد ، بیشتر کند.
آماجِ اصلی ی آخوند ها در این کار ، همچون همیشه و به روشنی، البته همان است که گفتم: لگام افکندن به گردنِ زنان و به زیر یوغ ِ فرمان بری از خویش آوردن ِ ایشان.
اما باز هم،همچون همیشه، کور خوانده اند این دینوسورهای پرتاب شده به سده های بیست ام و بیست ویک ام از آن سو ترازپیشا قرونِ وسطای تاریخ!
بازی ی “حجاب و عفاف” ،همچون دیگر بازی های ضد تاریخی و نا بهنگامِ آخوندی، هم از آغاز و آشکارا ، یک بازنده داشته است و بس!
آخوندهای فرمانفرما!
خواهند دید.
باز هم خواهند دید: به ویژه این بار که- گریه خند آور است-بازی را گسترش داده اند وپسران را هم به میدان کشانده اند!
هفتم خرداد ماه 1389،
بیدرکجای لندن
یادداشت
پس از ایرج میرزا ،به گمان من خنده دار است جدی گرفتن و باز پرسیدنِ پرسش هایی همچون:
-آیا پیوندی منطقی یا علّی (علت و معلول) در کار است میانِ “حجاب” و عفاف؟
یا:”حجاب” و”طلاق”؟
یا:”حجاب” و”بزهکاری”؟
یا:”حجاب” و”زلزله”؟
اینها را من نمونه هایی می بینم از “پرسشواره های آخوندی”؛ و گمان می کنم تنها بدین کار بیایند که”طلّاب ِ فیضیه ها”، با پرداختن به آنها و بگو مگو کردن های دونفره در پیرامون شان ، ورزش کنند در “فن ِ جدل” و ورزیده شوند در”سفسطه گری”، که تنها هنر ِ آن هم نخ نماشده ی آخوندی ست.
این مقاله در شهرزاد نیور نیز منتشر شده داست