توضيح و شفاف سازی در مورد کارزار جهانی برای رسيدگی به جنايات جمهوری اسلامی در دهه شصت
Dec 16th, 2009روز ده دسامبر، همزمان با اعلام موجوديت “کارزار تدارک دادگاه بين المللی برای رسيدگی به کشتار
زندانيان سياسی در زندانهای جمهوری اسلامی”، فيلمی ويديوئی در يوتيوپ به گردش در آمد که آگاهانه يا
ناگاهانه تلاش دارد چهره اين کارزار مردمی را مخدوش نمايد. در اين مصاحبه کوتاه ويديوئی، ضمن تاکيد بر
اعلام علنی اين اقدام مردمی در روز جهانی حقوق بشر، سعی شده ميان کارزار و اکبر گنجی پلی ارتباطی
برقرار گردد.
اگر آنچه در اين مصاحبه ويديوئی طرح شده، منظور “کارزار تدارک دادگاه بين المللی برای رسيدگی به
کشتار زندانيان سياسی در زندانهای جمهوری اسلامی” باشد که روز ١٠ دسامبر روز جهانی حقوق بشر
اعلام موجوديت کرده است، بايد ياد آور کنيم، که اين کارزار را جمعی از قربانيان رژيم تبه کار جمهوری
اسلامی به ويژه خانواده های قتل عام شدگان و انقلابيونی آغار کرده اند، که در دهه شصت با رقص و
پايکوبی و دخالت مستقيم و غير مستيقم همين گنجی ها و دار و دسته اصلاح طلبان کشتار شدند. حال
چگونه اين قربانيان رژيم و خانواده های قتل عام شدگان می توانند در کنار گنجی و امثال او که شريک جرم
جنايات رژيم هستند قرار بگيرند؟
٦٠ و - بر کسی پوشيده نيست که دو قتل عام و نسل کشی بزرگ جمهوری اسلامی يعنی کشتار سال های ٦٣
قتل عام زندانيان سياسی در تابستان ٦٧ در دوران حاکميت بلامنازع خمينی و تمام جناح های رنگارنگ
فعلی جمهوری اسلامی رخ داد. دورانی که بدون شک گنجی ها و “اصلاح طلبان” امروزی، خود قدرت فائقه
را در هيئت حاکمه رژيم جمهوری اسلامی داشتند. بنابراين، عناصری مثل گنجی نه تنها جايگاهی در اين
کارزار بين المللی ندارند بلکه خود در مظان اتهام قرار دارند.
در سال های اخير گنجی و شمار ديگری از دار و دسته “اصلاح طلبان” حکومتی بعد از آنکه به حاشيه
حکومت رانده شدند، برای بازکردن جبهه ای بين المللی عليه جناح تماميت خواه رژيم به خارج کشور آمدند.
گنجی و دار و دسته اش، برای تضعيف موقعيت جناح تماميت خواه به رهبری خامنه ای به تلاش های دامنه
دار تبليغاتی در خارج کشور دست زدند. آنها برای پشبرد اين هدف خود، تلاش کردند با کمک و ياری برخی
جناح های سرمايه داری جهانی که از حاميان اصلاح طلبان رژيم جمهوری اسلامی هستند، موضوع
“محاکمه” خامنه ای و برخی ديگر از رقبای حکومتی خود را در سازمان ملل مطرح کنند. از آنجا که منافع
سرمايه داری جهانی با منافع تبه کاران حاکم بر ايران گره خورده است، دولت های امپرياليستی هرگز در
معامله ای که طرف مقابل در قدرت، دست بالا را نداشته باشد وارد نخواهند شد. منافع آنها حکم می کند از
جناحی که قدرت فائقه را در ايران دارد حمايت کنند. آنها احمدی نژاد و يک ايران سرکوب شده و الزاما آرام
را به کشوری ناآرام که منافع سرمايه داری را در ايران و منطقه با خطر مواجه سازد ترجيح می دهند.
لذا، گنجی و دارودسته او موفق نشدند شکايت خود عليه رقبای حکومتی شان را در سازمان ملل مطرح و به
دادگاه های بين المللی بکشانند.
هدف اين کارزار، تشکيل دادگاهی مردمی است که تماميت جمهوری اسلامی را به جرم جنايت عليه بشريت
محاکمه خواهد کرد. اين کارزار در تلاش است نه فقط خامنه ای، بلکه همه کسانی را که در کشتار، قتل عام و
نسل کشی دهه شصت سهيم بوده اند به محاکمه بکشاند. اين کارزار تاريخی، تلاشی است برای دادخواهی و
يک دست کردن مبارزات مان برای رسيدگی به قتل تمامی عزيزان مان که کليت جمهوری اسلامی با تمام
جناح بندی های آن در کشتار آن ها سهيم و شريک بوده اند.
کارزار تدارک دادگاه بين المللی برای رسيدگی به کشتار زندانيان سياسی در دهه شصت
دوازده دسامبر ٢٠٠٩
برای رسيدگی به کشتار زندانيان سياسی در زندانهای ايران

در تابستان سال ١٣۶٧ شمسی، رژيم جمهوری اسلامی هزاران زندانی سياسی را که دوران زندان و
محکوميت خود را میگذراندند از سلولهای زندانها بيرون کشيد و همه را از زن و مرد، دستبند و چشمبند
زد و با درندهخوئی هرچه تمامتر در آمفی تئاترها و سالنهای نمازخانههای زندانها به دار آويخت و يا
تيرباران کرد. در اين کشتار سبعانه، نه دادگاهی در کار بود و نه اخطار و هشداری. تنها، يک کميسيون
مرگ، متشکل از سرسپردگان رژيم، با در دست داشتن حکم قتل زندانيان سياسی از سوی خمينی، با چند
پرسش کوتاه و پاسخهائی که در مقابل آن میگرفت حکم مرگ صادر میکرد. بسياری از اين زندانيان، پيش
از آن، به دادگاه رفته و حکمهای زندان گرفته بودند و برخی از آنان حتی دوران محکوميت خود را گذرانده
بودند.
آمار دقيق جانباختهگان اين کشتار همگانی روشن نيست. رژيم جمهوری اسلامی، از دادن هرگونه اطلاعات
در باره اين کشتارها و مکان گورهای دستهجمعی جانباختهگان اين بيداد عظيم خوداری میکند؛ اما، تاکنون
نام پنچهزار نفر از اين جانباختهگان، به وسيله خانوادهها، احزاب، سازمانهای سياسی و نهادهای حقوق
بشری روشن شده است و گورستان خاوران در جنوب تهران، يکی از گورهای شناخته شدهای است که
بازماندگان و خانوادههای زندانيان سياسی از آن اطلاع يافتهاند و دهم شهريور هر سال بهياد و در گرامی-
داشت عزيزان خود در آن گرد هم میآيند.
کشتار زندانيان سياسی در تابستان ١٣۶٧ ، در ادامه و نقطه اوج کشتار مخالفان جمهوری اسلامی بود که به
ويژه میتوان از آن در سالهای ١٣۶٠ تا ١٣۶٣ نام برد که در اين مدت بيش از ٢٠٠٠٠ تن ناپديد شدند و
يا زير شکنجه، يا در برابر جوخههای مرگ جان سپردند.
اکنون نيز در خيزشهای اخير و حضور ميليونی مردم ايران در خيابانها در اعتراض به سلطه تبهکارانه
رژيم جمهوری اسلامی، نيروهای انتظامی با درنده خوئی به مردم هجوم آوردند و با سرکوب، دستگيری،
شکنجه و کشتار ده ها تن از تظاهرکنندگان برگهای ديگری بر اين کارنامه جنايتکارانه افزودند.
اينک،
ما، گروهی از خانوادههای اين جانباختهگان، بخشی از زندانيان سياسی جان بهدر برده از کشتارهای دهه
١٣۶٠ ، فعالان سياسی، فعالان کارگری و دانشجوئی، مبارزان برابریخواه حقوق زنان و فعالان عرصه هنر،
ادبيات، حقوق کودکان و ديگر زمينههای مبارزاتی، از دو سال پيش با برگزاری جلسات بسياری برای
ارزيابی زمينهها بر آن هستيم که رژيم جمهوری اسلامی را به جرم جنايت عليه بشريت در يک دادگاه نمادين
بينالمللی به محاکمه بکشيم. اين دادگاه بر آن است که کشتار زندانيان سياسی، اين تراژدی بزرگ انسانی و
ساير قتل های رژيم را در مرکز توجه افکار عمومی مردم ايران و جهان قرار دهد.
به راستی،
فاجعه بزرگ و فراموش ناشدنی کشتار زندانيان سياسی در تابستان ١٣۶٧ به اندازهای جنايت کارانه است
که ما آن را به تنهائی برای محکوميت و سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی ايران کافی میدانيم.
از اين رو،
از همه مردم آزاده و آگاه، از زن و مرد و جوان، از روزنامهنگاران و فعالان سياسی، فعالان کارگری و
دانشجوئی، مبارزان برابریخواه حقوق زنان و فعالان عرصه هنر، ادبيات، حقوق و ديگر زمينههای
مبارزاتی درخواست میکنيم به هر وسيله که ممکن است برای پيشبرد عملی اين دادگاه و اجرای اين رسالت
انسانی- تاريخی و در همبستگی با کارزار بسيج افکارعمومی مردم ايران و جهان، از اين پيکار عدالت-
خواهانه پشتيبانی کنند.
جمعی از خانواده های جانباختهگان دهه ۶٠ - تهران، جمعی از مادران خاوران، جمعی از مادران جانباختهگان
ده پنچاه و و دهه شصت، مادر سلاحی(مادر جانباختهگان سلاحی و مادر همسر جان باخته محمود محمودی)،
مانی يوسفی( خانواده جان باخته؛ پدر و دو دائی)، مادر عصمت وطن پرست(مادر جانباختهگان جليله و اعظم
صيادی، خواهر جانباختهگان محمود، علی و منوچهر وطن پرست، خاله جان باخته جواد رحمانی)، ايمان
شيرعلی( فرزند جان باخته ايرج شيرعلی، فعال سياسی- اجتماعی)، شهنار کايدپور(خواهر جان باخته
داريوش کايدپور)، شکوفه منتظری( فرزند جان باخته حميد منتظری)، رخشنده حسين پور رودسری(همسر
جان باخته علی مهدی زاده ولوجردی، خواهر جانباختهگان حميد و رحيم حسين پور رودسری)، زرير
جهانگيری(زندانی سياسی سابق، خانواده جانباختهگان مهين جهانگيری، محمدقلی جهانگيری، الله قلی
جهانگيری، جعفر جهانگيری)، حيدر جهانگيری(زندانی سياسی سابق، خانواده جانباختهگان مهين
جهانگيری، محمدقلی جهانگيری، الله قلی جهانگيری، جعفر جهانگيری)، محمدعلی زند کريمی(برادر جان
باخته رئوف زارعی، زندانی سياسی سابق)، سعيد منتظری(برادر جان باخته حميد منتظری، فعال سياسی)،
شهلا طالبی(زندانی سياسی سابق، همسر جان باخته حميد حيدری)، سهراب خوشبويی (برادر جانباختهگان
سيروس، غلامعلی و ساسان خوشبويی)،زری عرفانی(خواهر جان باخته محمدحسين عرفانی)، مينا
لبادی(همسر جان باخته علی اصغر ضيغمی)، ناهيد سروستانی( خواهر جان باخته رستم اکبرپور، فيلم ساز)،
سيروس آذری( برادر جان باخته خسرو دستاران، فعال سياسی)، ضرغام اسدی(برادر جان باخته غضنفر
اسدی، خواهرزاده جان باخته مسعود اسدی، فعال سياسی)، نيما سروستانی(برادر جان باخته رستم اکبرپور،
فعال سياسی )، حسن مکارمی(همسر جان باخته فاطمه زارعی، هنرمند نقاش، خط نگار)، لاله
بازرگان(خواهر جان باخته بيژن بازرگان)، نشميل هندوش(خواهر جان باخته ناصر هندوش)، مريم نوری(
همسر جان باخته رحمت فتحی، زندانی سياسی سابق)، شهلا مولوی(همسر جان باخته جواد بهاريان شرقی،
زندانی سياسی سابق)، حسين زالزاده(برادر جان باخته ابراهيم زالزاده، فعال سياسی)، نهضت اشترانی(فرزند
جان باخته سلطانعلی اشترانی)، بيژن آل کنعان(برادر جان باخته ساسان ال کنعان، زندانی سياسی سابق)،
حسين حسينجانی مقدم(برادر جان باخته فرزانه حسينجانی مقدم، زندانی سياسی سابق)، بانو صابری(همسر
جان باخته مجتبی منشی رودسری)، سهيلا نيک نژاد(خانواده جانباختهگان علی اکبر مرادی،علی اشرف
مرادی و علی پاشائی، فعال سياسی)، آذر آل کنعان(زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، محمد جواد محبی(
زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، رامين عبدالهی( زندانی سياسی سابق، عضو موسس کانون شوراهای
غرب تهران)، شکيب محب( زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، پيمان پيران( فعال دانشجوئی، زندانی
سياسی سابق)، منصوره باشکندی( زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، احمد موسوی(زندانی سياسی
سابق، فعال سياسی)،هزير پلاسچی( نويسنده، روزنامه نگار)، جعفر مرادی( زندانی سياسی سابق، فعال
سياسی)، علی آشناگر( زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، محمد خوش ذوق( زندانی سياسی سابق)، مجيد
ميرزائی( زندانی سياسی سابق)، منصور کوشان( نويسنده)، ايرج جنتی عطائی( نمايشنامه نويس، کارگردان
تئاتر، ترانه سرا)، حسين محمدی( زندانی سياسی سابق)، منوچهر صفرعلی(زندانی سياسی سابق، فعال
سياسی)، سعيد عرب(زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، عباس سماکار(شاعر، نويسنده)، ژيلا
مساعد(شاعر، نويسنده)، بهروز پرتو( فعال سياسی)، احمد نبوی(حقوقدان، فعال سياسی)، صديقه
محمدی(فعال سياسی، فعال جنبش زنان)، احمد اسکندری( کارشناس کرد)، نعمت آزرم(شاعر،پژوهشگر زبان
و ادبيات فارسی، عضو موسس کانون نويسندگان ايران، زندانی سياسی رژيم سلطنتی)، بابک رحيمی( فعال
سياسی، روزنامه نگار)، وحيد ولی زاده(روزنامه نگار، نويسنده)، بابک عماد (فعال سياسی، زندانی سياسی
سابق)، شهين پويا(فعال سياسی، فعال جنبش زنان)،اسفنديار منفردزاده( موسيقی دان)، الناز
محجوب(روزنامه نگار، فعال جنبش زنان)، جمعی از زندانيان سياسی سابق( تهران، گيلان، کردستان)،
شاهين نجفی(هنرمند-خواننده)، پويان دانشيان(زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، سياوش سلطانی( زندانی
سياسی سابق)، جمشيد پايداری( زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، مهرنوش شفيعی(زندانی سياسی
سابق)، اسماعيل حق شناس( زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، اردوان زيبرم(زندانی سياسی سابق، فعال
سياسی)، مسعود بلوچ( فعال حقوق بشر، مسئول راديو بلوچی)، بنفشه ايزدی( زندانی سياسی سابق)، ميترا
لاگر( زندانی سياسی سابق)، مهرداد آهنگر(فعال سياسی)، مسعود رئوف(کارگردان، هنرمند نقاش)، رضا
آزاد(زندانی سياسی سابق، هنرمند نقاش) ، ايرج مصداقی(زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، داريوش
افشار(فعال حقوق بشر)، فرمان سيابی(زندانيان سياسی سابق، فعال سياسی)، پانته آ بهرامی(زندانی سياسی
سابق، فيلمساز)، شکوفه سخی(زندانی سياسی سابق، پی اچ دی علوم سياسی)، حسين مهينی(سينماگر،
عکاس)، سوسن بهار( دبير جمعيت الغای کار کودکان، سردبير فصلنامه کودک و جوان داروک)، صلاح
بختيار(زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، رويا صادقی(زندانی سياسی سابق، فعال سياسی)، زمان
مسعودی(فعال سياسی، سخنگوی حزب چپ آلمان-هامبورگ)، نصرت تيمورزاده(فعال سياسی)، شيدا جهان
بين( روزنامه نگار، فعال دانشجويی)، حميد کمالی(زندانی سياسی دو رژيم سلطنتی و جمهوری اسلامی، فعال
سياسی).
www.irantribunal.com
ba salam
afradi ke ke shoma az anha be onvane shahid yad bordid aga allah golo jahangiri , ishan ta sale 1360 ba jomhuri eslami iran hamkari mikard va 1 az aza sazemane fedaii aksariat bud ,
be saite pahre va , http://www.iranian-fedaii.de moraje bekonid , ba sepas
متن نامه الله قلی خان این مزدور رژیم به پدر جناینکارش خمینی
متن کامل نامه الله قلی خان جهانگیری به خمینی
محضر حضرت آیت الله العظمی امام خمینی
حترام خاطرتان را به مطالب زیر معطوف میدارد. حوادثی در فارس در شرف وقوع است و جریاناتی زیرکانه در سر سودای بدست گرفتن قدرت و تحکیم موقعیت آمریکا در ایران را دارند که هر فرد علاقه مند به سرنوشت ایران و دوستداران انقلاب و حفظ دست آوردها و تعمیق و تحکیم آنرا با توجه به عملکرد مقامات مسئول که در ظاهر ابراز علاقه به برقراری جمهوری اسلامی مینمایند دچار حیرت و سردرگمی نموده است. بهنگام ورود خسرو قشقائی به فارس بخاطر تأیید امام و داشتن سمت نمایندگی و سوابق طولانی در دوستی با مصدق عشایر قشقائی با توجه به صداقت و پاکی خود تصور میکردند که شاید خسرو مهره مطلوبی در ماشین انقلاب و خدمتگزار مفید برای آنان خواهد بود. لیکن هنوز چند ماه از ورودش نگذشته بود که با انجام چند حرکت و مهمتر از همه حمایت از ستمگران فارس به دهقانان و عشایر جنوب نشان داد که دشمن آشتی ناپذیر آنان و دوست وفادار آمریکاست. از همان زمان با وجود مخالفت مقامات مسئول مملکتی عشایر دهها تظاهرات در سراسر فارس و اصفهان بر علیه خسرو قشقائی برگزار نمودند. و با اتحاد و یکپارچگی خود مانع از به ثمر رسیدن توطئه آنان در سمیرم و ایجاد جنگ در جنوب گردیدند. اما با کمال تاسف بخاطر حمایت تعدادی از روحانیون در فارس و تهران و جناحی از حاکمیت از وی به درخواستهای متعدد عشایر وقعی گذاشته نشد. زمستان گذشته تمامی خوانین جنوب را مسلح نموده و صراحتا به آنها میگوید که هیچ نگرانی از بابت عکس العمل دولت نداشته باشید جواب مقامات تهران و فارس با من. شما طوایفی را که حاضر به سر تسلیم فرود آوردن در مقابلمان نیستند مورد هجوم قرار دهید. که ثمره این عملیات غارت ده ها خانوار و بخصوص دو طایفه جانبازلو و نفر در ماهور میلاتین است.
بدنبال این هجوم تمامی عشایر، دهات و بلوکات در فارس و اصفهان دست به تظاهرات و تحصن و اعتصاب زده و خواهان سرکوب خوانین ضدانقلاب گردیدند. لیکن حمایت مردانی قدرتمند در حاکمیت و در فارس از آنان مانع رسیدن عشایر به خواستشان گردید و مقامات مسئول بجای رسیدگی به خواستهای مشروع غارت شدگان آنان را قاتل ایازخان قلمداد نمودند در حالیکه به شهادت تمامی مردم ستمدیده فارس این عنصر فاسد در اثر مقاومت مردم و دفاع از جان و مال و ناموسشان که مورد تهاجم خوانین به فرماندهی وی و رهبری خسروخان قرار گرفته بود معدوم گردید و اگر قاتلی میخواستند برای او بتراشند تمامی مردم مستضعف فارس را می بایست بازداشت مینمودند. خوانین که در آغاز روشنفکران عشایر و طوایف آگاه را بخاطر از بین بردن موانع اصلی از سر راه مقاصد آتی به بهانه مبارزه با کمونیزم و مبارزه با رعیت های نمک نشناس مورد حمله قرار میدادند تابستان امسال بی پرده و با حمایت آمریکا اعلام نمودند که ما خواستار سرنگونی حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی و برقراری حکومتی متمایل به غرب هستیم. و اینک با کمکهای مالی که از آمریکا و سرمایه داران وابسته داخلی و لیبرالها دریافت مینمایند صدها مزدور مسلح در فارس جمع آوری نموده و با دستوراتی که از ناوگان آمریکا در دریای عمان دریافت می دارند در جهت پیشبرد نقشه های ایران برباد ده شان تلاش مینمایند. اینجانب بهنگام هجوم خوانین به ماهور و مقاومت عشایر در مقابل آنان طی نامه ای به آقای علی دانش منفرد استاندار وقت فارس هشدار دادم که آنان قصد درگیر کردن مردم با پاسداران و ایجاد آشوب در فارس و بهره برداری از آن در جهت اهدافشان را دارند. دلیل محکمی هم داشتم زیرا آنها صراحتا گفته بودند که اگر ما روشنفکران عشایر و طوایفی را که از ما فرمان نمیبرند سرکوب نمائیم بدون نگرانی داخلی شورشمان را پیگیری نموده ادامه آن باعث دخالت آمریکا از جنوب خواهد شد. امکان دارد که آیت الله خمینی برای مقابله با این هجوم از شمال کمک بخواهد. ما تا حدود اصفهان را اشغال خواهیم کرد از اصفهان به بالا مال خمینی و یارانش.
یکی از مسئولین سیای آمریکا یا مشاوران امنیتی کارتر اظهار داشته بود (ما باید با تحریک دو ایل بزرگ بختیاری و قشقائی و شیوخ عرب که در حوزه های نفتی مستقر بوده و بدور از دسترس آنارشیستهای تهران هستند جنوب را به آشوب کشیده و مناطق نفت خیز را اشغال نمائیم) حرکات خسرو قشقائی و مدنی و سرداران سیستان و بلوچستان چیزی جز تلاش در جهت جامه عمل پوشاندن به این نقشه های شوم نیست. متاسفانه دولت نیز با عملمکردهایش نشان داده است که نه توانائی مبارزه قاطع با امپریالیزم آمریکا و ایادی داخلی اش را داشته و نه یارای از بین بردن مشکلات اقتصادی و سیاسی که زمینه را برای رشد چنین نطفه های شومی فراهم می نماید را دارد. از یکطرف سرمایه داران وابسته به آمریکا به احتکار مواد غذایی و مورد نیاز مردم پرداخته و بکمک تحریم اقتصادی کشورهای امپریالیستی باعث گرانی سرسام آور و بالا رفتن هزینه زندگی گشته اند. و این گرانی و کسادی و فشارهای سیاسی را یکجا به رهبری نسبت میدهند و از طرف دیگر با مسلح نمودن ایادی شان نظیر اویسی و پالیزبان و تسلیح و تجهیز نوکرانشان در فارس و کرمان و بلوچستان و ایجاد تزلزل در ارکان حکومتی میروند تا زمینه را برای کودتا چه به شکل خزیده و یا نظامی هموار نمایند و اگر نتوانستند در کل ایران حکومتی طرفدار غرب بروی کار آورند دستکم جنوب را از ایران جدا سازند. در حالیکه مملکت چهار نعل بسوی یک چنین پرتگاهی میتازد عدم برخورد صحیح و اصولی مقامات مسئول با مسائل مملکت و از جمله حل مسالمت آمیز مسئله کردستان از طریق به رسمیت شناختن حقوق قانونی آنان در چارچوبه کشور ایران و فشارهای بی دلیلی که جهت محو آزادیهای اساسی توقیف مطبوعات و دخالت بی رویه ای که در جزئیات زندگی مردم به عمل می آید راه را برای گسترش تبلیغات آنان در جامعه و دلسرد نمودن مردم از انقلاب فراهم می نماید. در حوزه اقتصاد نیز بجای قطع کامل روابط اقتصادی سیاسی و نظامی با آمریکا و کشورهای استثمارگر اروپایی و برقراری روابط با کشورهای غیراستثمارگر و از بند رسته بی برنامگی بر جامعه حاکم است. تزلزل و تردید مقامات دولتی و نداشتن برنامه های چاره ساز باعث شده است تا سیاسیون و برنامه ریزان وابسته بجای حل این مشکلات مسائلی را اصل نشان داده و بمیان آورند که در اقتصاد و سیاست فرع هم به حساب نمی آیند. نتیجه آنکه مردمی که بخاطر دگرگونی بنیادی زندگی خویش چه در حوزه اقتصاد و چه مسائل روبنائی انقلاب نمودند هر نوع ندای آزادیخواهانه آنها بدست افراد غیر مسئول در گلو خفه شده و بجای سرکوبی ضدانقلابیون، انقلابیون از میدان بدر شدند و از نظر اقتصادی نیز علاوه بر بیکاری سیگار پاکتی سه تومان را بیست و هشت تومان میخرند.
اجازه بدهید تا وضعیت خود و قبیله ای را که در ایل قشقائی در آن زندگی میکنم برایتان تشریح بنمایم تا متوجه وضعیت حاکم بر فارس بگردید. طایفه ما شش سال قبل از انقلاب بخاطر فشارهائی که بآن وارد میشد و بخاطر حضور تنی چند روشنفکر بالنسبه آگاه و متوسط پی به ماهیت رژیم شاه برد البته تا آن تاریخ خود من بعنوان یک فرد طایفه بخاطر قرار داشتن در قشر متوسط جامعه ایلی و خصائلی که این در میان بودن در انسان بوجود می آورد تزلزل ها و تردیدهایی داشته و در گذشته اشتباهاتی نیز مرتکب شده ام. اما برعکس خیلی از انقلابیون 57 که به صف انقلاب پیوستنشان بعد از ۲۲ بهمن بود و اکنون صاحب مقام و موقعیت گشته و ادعا مینمایند که از هنگام تولد شعار مرگ بر شاه میداده اند طایفه ما کلا از سال ۵۲ به بعد شعار جاوید شاه را به مبارزه بر علیه شاه تبدیل کرده و در انقلاب نیز بیش از هر طایفه دیگری در فارس دخالت مستقیم داشته و حتی تعدادی از افراد طایفه در ۲۰ و ۲۱ و ۲۲ بهمن خود را به تهران، شیراز و اصفهان رسانیدند تا از انقلاب مسلحانه دفاع نمایند. پس از انقلاب نیز بیش از هر طایفه دیگری در فارس در مقابل عوامل آمریکا و خوانین مزدور قشقائی ایستادگی نموده است. امسال نیز در تمامی تظاهرات بر علیه خوانین در صف مقدم جای داشته و همراه با دیگر طوایف و عشایر آگاه و وطن دوست و هوادار انقلاب به خوانین ثابت نموده که جائی در فارس و در میان مردم ندارند و بهمین دلیل بیشترین لطمات را از خوانین دیده و اکنون نیز تهدید به غارت شده است. اما با کمال تاسف تک تیر حمله مقامات مسئول و بخصوص سپاه پاسداران بجای آنکه متوجه ناصرخان و خسروخان و خوانین ضدانقلاب باشد متوجه طایفه ماست. یعنی دقیقا خواست ناصرخان و خسروخان را که سرکوبی طوایف مخالف آنهاست اجرا مینمایند. تابستان امسال که ناصرخان و خسروخان قصد استقرار در ناحیه کمانه سمیرم را داشتند صدها جوان قبایل مختلف دره شوری مسلحانه در مقابل خوانین ایستاده و یا اعلام آمادگی برای مقاومت در مقابل آنان نمودند تا مانع از حضور آنان در منطقه شوند و سپس از فرماندار سمیرم تقاضای برپائی تظاهرات در سمیرم نمودند که اینک متن نامه و جواب فرماندار را در همین نامه برایتان مینویسم.
بسمه تعالی - فرماندار محترم شهرستان سمیرم با نهایت احترام ما افراد طایفه جانبازلو و دره شوری بمنظور اعلام پشتیبانی خود از مردم سمیرم و آمادگی در جهت سرکوبی جیره خواران امپریالیزم آمریکا یعنی خوانین مزدور قشقائی که بر علیه خط ضدامپریالیستی امام خمینی و تمامیت ارضی ما توطئه می نمایند از آنجناب تقاضای صدور اجازه راهپیمائی در سمیرم و قرائت قطعنامه ای را که در اینمورد تنظیم نموده ایم داریم. با تقدیم احترام طایفه جانبازلو
جواب فرماندار - ضمن تشکر برادران مجازند تا قطعنامه خود را در روز جمعه ۵۹-۴-۶ به مضمون پشتیبانی در جهت سرکوبی خوانین قرائت نمایند. ۵۹-۴-۴
لازم به یادآوری است که گرداننده این تظاهرات یکی از فرزندان شریف ایل قشقائی و طایفه ما به نام علی باز جانبازلو زندانی رژیم پیشین بود که بدنبال این راهپیمائی چند هزار نفره از طرف خوانین پیامی به مضمون زیر دریافت مینماید. ما به هر نحوی شده است تو را از سر راهمان برخواهیم داشت حتی اگر بوسیله پاسداران باشد، زیرا ما در همه جا نفوذ داریم. امام دردآور است ذکر این مطلب که چند روز بعد از این تظاهرات تعدادی از جوانان طایفه دره شوری دستگیر و زندانی و از جمله خود من سخت تحت تعقیب هستیم در حالیکه در همان تاریخ بار دیگر طی نامه ای حمایت خود را از امام در مبارزه علیه آمریکا و ایادی داخلی اش اعلام نموده بودیم و شرم آورتر از آن اینکه علی باز جانبازلو در دوم شهریور ماه جاری یعنی درست یک ماه پس از تهدید خوانین در حمله بدون دلیل پاسداران شهرضا به دهکده ما که اکثر آنان را فرزندان خوانین و ایادیشان تشکیل میدادند با دست خالی و بدون گناه به ضرب گلوله خوانینی که ملبس به لباس پاسداری بودند ناجوانمردانه شهید شد.
تعجب اور است شنیدن اینموضوع که بعضی از فرزندان خوانین به همراه پدر در اردوی ناصرخان مسئول کشتن پاسداران اند و برادری دیگر ملبس به لباس پاسداری گشته و مخالفین خط خسروخان را بعنوان کمونیست شکار مینمایند. امام برای ما هزار بار مردن بهتر از دیدن و شنیدن چنین اوضاعی است. برای آنکه بیش از این مزاحم اوقاتتان نگردم یکبار دیگر صراحتا اعلام مینمایم که ما از مبارزه امام بر علیه آمریکا و کوشش در جهت قطع روابط اقتصادی سیاسی و نظامی با کشورهای امپریالیستی و ایجاد ایرانی آزاد و مستقل و سرکوب عوامل آمریکا در فارس قاطعانه حمایت نموده و هرگونه درگیری داخلی و دامن زدن به اختلافات درون مردم را خدمت به امپریالیزم میدانم از آنجا که دستهائی در کار است تا با ایجاد درگیری بین مردم و پاسداران جنگ جدیدی را به مردم فارس تحمیل نماید و تمامی تلاش ما در جهت جلوگیری از تحقق چنین خواست شومی است از امام امت تقاضای صدور دستور اکید به پاسداران در مورد اعمال بی رویه ای که باعث محدودیت آزادی قانونی مردم ایران میگردد و جلوگیری از نفوذ خوانین و ایادی شان در این نهاد برخاسته از انقلاب و دستگیری و مجازات شرکت کنندگان در توطئه قتل علی باز جانبازلو و منع تعقیب افراد انقلابی و بیگناه را داریم.
با احترام الله قلی جهانگیری قشقائی - امضاء ۱۳۵۹/۶/۶
مشخصات نویسنده
با احترام به مسئولین این سایت
ضمن ارج نهادن به کار شما در عرصه روشنگری اما انتقادی نیز به شیوه درچ پیامها در سایت شما دارم. آیا شما هیچ پرنسیپی برای درج پیام در نظر دارید؟ آیا شما در سایت خود اجازه می دهید هر موچودی با هر ادبیاتی هرچه در درون پلیدش بود را در اینجا درچ کند؟ شما اجازه میدهید حق انسانی فردی جانباخته همچون زنده یاد الله قلی جهانگیری که تمامی عمر مفید وی و جان شیرین و با ارزشش در مبارزه برای احقاق حقوق مردم زحمتکش ایران گذشت و از اسفند 1357 یکماه پس از انقلاب 57 و چهار ماه پس از آزادیش از حبس مجموعآ هفت ساله نظام شاهی، تحت تعقیب بوده و پس از پنج سال مقاومت وجنگ و گریز در مقابل جمهوری اسلامی در یک مقاومت بی نطیر جانباخت، اینگونه توسط صراف حسین زهری(علی) مورد توهین واقع شود. شما نام حسین زهری را در موتور جستحوگر اینترنتی بنویسید تا به ماهیت این همدست جانیان اسلامی و این بی اعتبار کننده نام فدای و مبارزان و چماقدار سیته پاریس و هایدپارک لندن و قاتل فدائیان راستین در روستای گابلون کردستان عراق، همدست در قتل بختیار، قاچاقچی مواد مخدر و ترافکینگ در اسپانیا پی بیرید! اگر شما توانستید جایی آدرس سایت این مزدور و نام حقیرش را یجزء با عناوین زشت و قبیح پیدا کنید ! حسین زهری که زمانی رژیم نقش شعبان بی مخ چپ به او داده بود امروز از دست مبارزین از یک سو و از سوی پلیس جنائی اروپا فراری شده و هرگاه از سوراخ موش پناه گاهش به سایت ها و اتاقهای پالتاکی رفته و اینگونه با اسامی گوناگون ارز وجود رذیلانه می کند. پس لطفا برای حفظ حرمت سایت خود و مطالب مندرج در آن حداقلی از پرنسیب را برای پیامگذاران ملاک قرار دهید.
هدایت
«تاریخ کابوسی است که من تلاش می کنم از آن بیدار بشوم » . جیمز جویسخوراکها:
حسین زهری صراف سفارت جمهوری اسلامی ایران در پاریس
22/06/2009 بدست هدایت
من هدایت اشتری لرکی رئیس سابق بانک سپه پاریس هستم . برای افشای چهره کریه حسین زهری یا همان علی صدیقی صراف پاریسی که مدعی رهبری سازمان چریک های فدایی خلق ایران است این مقاله افشاگرانه را تقدیم ملت شریف ایران بخصوص مبارزان راه آزادی و انسانیت میکنم. بانک سپه شعبه پاریس در سال ۱۹۹۵ توسط حسین زهری یکی از بازماندگان انشعاب سال ۱۳۶۴ گروه اقلیت در کردستان وباند صرافی وی و نظارت و پوشش سیاسی حمیدرضا آصفی سفیر وقت ایران در فرانسه مورد سرقت واقع و مبلغ دوازده میلیون و چهارصد هزار دلار سرقت کردند. چندی پیش در ﺳﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻭ ﭘﺎﻟﺘﺎﮎ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺑﻘﻠﻢ ﺣمیدﺭﺿﺎﺍلماسی دیدم ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺿﻤﻦ تجلیل ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻡ ﺷﺎﻣﺦ حسین ﺯﻫﺮﯼ ﯾﺎ بهرام یا همین علی صدیقی ﺻﺮﺍﻑ ﺩﻭلت ﺍﯾﺮﺍﻥ در پاریس ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﻮﺭﺩ پذﯾﺮﺍﯾﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ
http://www.mano-paltalk.net/pdf3/sar2605.htm
ﺑﻨﻮﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﻭ ﺟﻮﺍنمﺮﺩﯼ ﺳﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻭ ﭘﺎلتﺎﮎ ﺗﺸﻜﺮ میکﻨﻢ ﻛﻪ ﻋﺰتمندانه ﻋلی ﺭﻏﻢ سنگ پراکنی ﻫﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﺝ ﻛﺮﺩ.در ﺑﺎﺭﻩ حسین ﺯﻫﺮﯼ اطلاعات کاملی دارم که آنها را بشرح زیر اعلام میکنم.
حسین زهری در سال ۱۳۶۴ پس از مسائلی که در کردستان ایجاد کرد به پاریس آمد. دران زمان آقای جعفر جلالی و محمودرضا بدیع عارض که بعدا مسئول زندان سرخه حصار شد ایشان را پوشش داده و تحت نام علی عبدو امیرخانی هارموشی پناهندگی در فرانسه گرفت. آقای محمودرضا بدیع عارض همان کسی است که شرکت کامپیوتر ورلد را تاسیس و مسئولیت این شرکت را در پاریس به آقای جلالدین حشمت دهکردی و مسئولیت شرکت درتهران را به آقای نادر اداک داماد خود سپرد. این شرکت دفتر ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی را به سیستم کامپیوتر مجهز کرد. حسین زهری با بکارگیری آقای داراب خامنه یی دو شرکت را در فرانسه فعال کرد. یکی صرافی صدیقی ثبت شده در پاریس و دیگری نمایندگی صرافی آذربوم درپاریس . دفتر این دو صرافی در شماره چهار خیابان برانژه پاریس منطقه سوم و در دو طبقه مستقر بود. طبقه دوم دفتر صرافی ودفتر سوم دپو یا انبار تجهیزات الکترونیکی پیچیده برای ارتش و سپاه و نیروهای انتظامی ایران بود که از طریق شرکت کامپیوتر ورلد به ایران صادر میشد. صرافی آذربوم در ایران بنام آقای علی اصغر خامنه یی پدر داراب خامنه یی و با اجازه شماره ۲۱۱/۰۵ بانک مرکزی پس از تایید اداره حراست بانک مرکزی در تبریز و در شماره ۱۲۷ پارک ساعی درتهران فعال بود. حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ ﺟﻌلی علی صدیقی در صرافی واقع در پاریس به معامله خرید و فروش ارز و حواله به ایران از طریق صرافی پدر داراب خامنه یی مشغول بود. حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ علی ﻋﺒﺪﻭ ﺍمیرخانی ﻫﺎﺭﻣﻮشی دارای پنﺎﻫﻨﺪگی ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ بود ﻭتحت ﻧﺎﻡ ﻋلی امیدی دارای پناهندگی در اسپانیﺎ بود. بقیه مشخصات ایشان در اختیار انترپول ویوروپول است.
ﺣﺴﯿﻦ ﺯﻫﺮﯼ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﺧﺴﺮﻭ ﻓﻬﯿﻤﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻭ ﭼﻨﮕﯿﺰﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻭ ﻣﺮﯾﻢ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﻣﯿﺰﺑﺎﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﻭﺳﺎﻟﻪ اسارت ﻣﻦ ﻭﻫﻤﺴﺮ بیﻤﺎﺭ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﻢ در مادرید اسپانیا ﺑﻮﺩﻧﺪ.چنگیز ابراهیمی برادر محسن ابراهیمی و شوهر مریم هاشمی است. همسر حسین زهری خانم هاشمی خواهر مریم هاشمی است که دارای پاسپورت عادی ایرانی است. ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻣﺰﺩﻭﺭ ﺭﮊﯾﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻣﺪﺕ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ام ﺩﺭ ﺍسپانیا ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭید ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهمی یعنی باجناق حسین زهری ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ چکار میکردیم.
آﻗﺎﯼ حسین زهری ﺍﺭﺯﻫﺎﯼ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﺍﯼ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺩیپﻠﻮﻣﺎتیک ﺩﺭ آلمان ﻭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣیکﺮﺩ. ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﻣﺒﻠﻎ یک میلیون دلارسپرﺩﻩ ﺩﺍﻭﺩ ﻋﺒﺪﺍلهی یکی ﺍﺯ ﺍﭘﻮﺯیسیون ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ بهمراه پانزده میلیون دلار متعلق به سفارت ایران و دو بانک دولتی سپه و ملی را در اختیار داشت و از آن طریق به فعالیت ارزی و ارسال تجهیزات پیشرفته الکترونیکی به ایران استفاده میکرد. حسین زهری حسب نظر آقای مهندس میرابوطالبی کاردار وقت که فعلا سفیر ایران در پاریس است مبلغ پانصد هزار دلار از سپرده آقای داود عبدالهی را ﺑﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻫﺎﺷمی ﺭئیس ﻭﻗﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺷﺎﻧﺰﻩ لیزه پاﺭیس ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺧﺎﻭﯾﺎﺭﻫﺎﯼ ﺻﺎﺩﺭﺍتی ﻣﻬﺪﯼ ﻫﺎشمی ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﺎﺷمی ﺭﻓﺴﻨﺠﺎنی ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﮎ ﺗﺮخیص ﻛﻨﺪ.
پس از ﺩﺯﺩﯼ دوازده میلیون وچهارصد هزار دلار ﺍﺯ بانک سپه ﭘﺎﺭﯾﺲ در سال ۱۹۹۵ ﺗﻮﺳﻂ این ﺳﻪ ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭ حمیدﺭﺿﺎ ﺁصفی سفیر ﻭﻗﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼمی ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﺭیس ﺑﻬﻤﺮﺍﻩ همسربیﻤﺎﺭ ﻭﭼﻬﺎﺭفرزند خردسالم به مدت ﺩﻭﺳﺎﻝ ﮔﺮﻭﮔﺎﻥ ﺍین ﺑﺎﻧﺪ ضدانسانی و خودفروخته ﺑﻮﺩﯾﻢ. ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ پس از دزدی سازمان یافته از بانک سپه پاریس وگروگانگیری من وخانواده ام بدنبال تسلیم شکایت سفیر ایران از من به مقامات دادگستری فرانسه ﻣﺒﺎﺩﺭﺕ ﺑﻪ انتشار ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻓﺸﺎﮔﺮﯼ واعلام نفوذ در رژیم ایران و مصادره پولهای رژیم ایران را کرد. وجود ﻛﻞ ﺍین ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺗﺎیید ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻫﻤﻜﺎﺭﯼ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ با اداره پنجم ساواما است.
ﺟﻬﺖﺍﺳﺘﺤﻀﺎﺭ ﻋﺮﺽ ﻣﯿﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت مشخصات مختلفی که در ادارات پناهندگی ها دارد تحت تعقیب ﺍﻧﺘﺮﭘﻮﻝ ویوروپلیس ﺍﺳﺖ. ﺟﺮﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺩﺭ ﺁﺩﻡ ﺭﺑﺎﯾﯽ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ و سو استفاده از کارت پناهندگی برای خدمت در سفارتهای جمهوری اسلامی ایران در پاریس و مادرید است. بعنوان مثال ﻛﺎﺭﺕ ﻭﭘﺎسپﻮﺭﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ اسپانیا ﺑﻨﺎﻡ علی امیدی و در آلمان بنام علی محمودی ودر فرانسه علی عبدو امیرخانی هارموشی صادر شده است. رابط ایشان درسفارت ایران در اسپانیا آقای محمود ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ ورابط ایشان در سفارت ایران در پاریس آقای عبدالمجید مجیدی و در رابط ایشان ﺩﺭ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ در آلمان کریم قشقاوی برادر آقای قشقاوی سخنگوی فعلی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران است. ایشان از طریق بانک دولتی سپه پاریس در ارتباط با من بود و از طریق بانک دولتی سپه فرانکفورت با آقای فرهاد نوری و از طریق بانک دولتی سپه لندن با آقای کاظم کاکاوند بود. ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت ﻧﺎﻡ پرﻭﯾﺰ تاییدیه به ﺍﺩﺍﺭﺍﺕ پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭ ﺍسپانیﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺘﻘﺎضیان پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺻﺎﺩﺭ میکرد ﻭ ﺑﻪ همین دلیل ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎیت خصوصی ایشان تحت نام جعلی سازمان چریک های فدایی خلق ایران اﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ برﺍﯼ پنﺎﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺸﻜﻞ ﻭ حتی یکی ﺍﺯ ﻣﺘﻘﺎضیان پناهندگی ﺧﻮﺩﻛشی ﻛﺮﺩﻩ است در حقیقت پلیس اینتر پول ﻫﻮیت ﭘﺮﻭﯾﺰ را ﺑﺮﺍﯼ کلیه مقامات پلیس کشورهای عضو این سازمان اعلام کرده است. قبل از اقدام پلیس اینترپول متقاضیان پناهندگی با پرداخت وجوه قابل توجهی به رابط حسین زهری در کشور های اروپایی موفق به اخذ اقامت میشدند. امور اخذ اقامت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ اسپانیا با ﯾﮏ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺑﻨﺎم ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻧﺪﺍﻧﺴﺎﺯ معرفی میکرد انجام میشد و در فرانسه توسط احمید فهیمی تحت نام خسرو به ﺍﺩﺍﺭﻩ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽﻣﯿﺸﺪﻧﺪ.ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺎﻫﺪﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭﺟﻮﻩ ﺩﻻﺭﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﯾﮏ متقاضی ﺑﻪ ﻣﺤﺴﻦ ابراهیمی ﺑﻮﺩﻡ . این باند سازمان یافته ﺑﺮﺳﻢ ﺟﻮﺍنمردی ﻛﺎﺭمجانی ﺑﺮﺍﯼ ﻛسی ﺍنجام نمیدادند. در اسپانیا ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺯﻥ ﺳﺎﺑﻖ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺑﻨﺎﻡ حسین ﺍﻋﻀﺎﯾﯽ ﻣﺘﺮﺟﻢ ایرانی ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺘﺮﺟﻤﯽ ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽ شده به اداره پناهندگی اسپانیا توسط محسن ابراهیمی ﺭﺍ ﺍنجاﻡ میداد. برای تکمیل پرونده تاییدیه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران با امضای پرویز یا همین حسین زهری به اداره پناهندگی ارائه میشد ومتقاضی با یک سناریوی تنظیمی درخواست خود را با حضور محسن ابراهیمی تحویل اداره پناهندگی میداد. بعد این متقاضی همراه آقای حسین اعضایی با پرسش های مسئول اداره پناهندگی پاسخ میداد. حسین اعضایی در جاهایی که لازم بود مطالبی را اضافه یا کسر میکرد. برای مصاحبه خود من شاهد این امر بودم که پس از خاتمه مصاحبه این موارد را به من گفت. ﯾﮏ ﺧﺎنم ﺍﺭمنی ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻫﻼﻝ ﺍﺣﻤﺮمادرید بود این اداره کمک ﻧﻘﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﺘﻘﺎﺿیان پنﺎﻫﻨﺪﮔﯽ میکند. این خانم در ﺍﺯﺍﯼ رشوه ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻣﻌﺮفی ﺷﺪﻩ ﻫﺎﯼ ایشان ﺭﺍ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻧﻮﺑﺖ ﺍنجام می داد. ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ تشکیل پرونده برای ﺍﺧﺬ کارت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﺑﻮﺩ. ﺧﺎنم ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭلمان ﺍﺭﻭپا ﻛﺎﺭ میکرد ﻭ ﺗﺎﺣﺪﯼ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ. ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ انجام ﺷﺪ. ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺩﻭﻛﺸﻮﺭ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺭﺳﻤﯽ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﻭ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﺻﻠﯽ وگواهی نامه رانندگی ﻛﻪ ﺍﺻﻼ ﺟﻌﻠﯽ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﻣﻦ ﺟﻌﻠﯽ ﺑﻮﺩ. در سناریوی تنظیمی این باند صراف من ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺏ ﻭﺑﺮﻕ اصفهان بودم ﻛﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﭼﺮﯾﮏ ﻫﺎﯼ ﻓﺪﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺭﮊﯾﻢ ودر زندان دستگرد اصفهان اﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ. این ﻣﺪﺍﺭﮎ ﺭﺍ حسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ ﻣﯿﺪﺍﺩ. مشخصات من در اداره پناهندگی اسپانیا دادود داودی و نام همسر اعدام شده ام سارا پیروزی. در فرانسه هم نام من سید محمدعلی اسکافی بود. ﻣﺎ ﻣﺪﺕ ﺩﻭﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ دوم ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺭ مادرید ﺑﻮﺩﯾﻢ. این خانه چنان ﻟﻮﻛﺴ و مجهز ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﺘﯽ ﺁﻗﺎﯼ ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ اعتراض کرد وگفت ﻟﻄﻔﺎ ﻛﻤﺘﺮ ﻫﺰینﻪ ﻛنید. این ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ هفتصد هزار پزتا پول آن موقع اسپانیا ﻛﺮایه ﺍﺵ ﺑﻮﺩ اجاره یک آپارتمان سه اطاقه در ان زمان در همان محله ماهی یکصد وپنجاه هزار پزتا بود. ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺷﺶ ﺍﻃﺎﻗﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ مجتمع ﻣﺴﻜﻮﻧی شیک ﻭ ﻟﻮﻛﺲ ﻭ مجهز به ﺍﺳﺘﺨﺮ که کمی بالاتر از منزل اولی محسن ابراهیمی واقع بود. ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺩﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﯾﺪ ﺑﻮﺩ ﯾﮏ ﺍﭘﺎﺭتمان ﺩﻭﺍﻃﺎﻗﻪ ﺩﺭ خیﺎﺑﺎﻥ ﻣﺎﺭﻛﺰ ﻣﻨﺪﺧﺎﺭﺷﻤﺎﺭﻩ ۸ ﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻡ ﻛﻪ ﯾﮏ ﺍﺳﭙﺎنیولی ﺑﻨﺎﻡ ﻣﺎرتین ﺳﺮﺍیدﺍﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ و با همسرش بنام خانم فاطمه اعضایی زندگی میکرد ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫمین ﻣﺤﻞ ﻟﻮﻛﺲ اعیانی . ﻣﻦ ﻧﻪ سیاسی ﺑﻮﺩﻡ ﻧﻪ سیاسی ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ هیچ ﺗشکیلات ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻫﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﺻﯿﻞ ﻭﻧﻪ ﺩﺳﺖ ساز و دست پرورده جمهوری اسلامی ایران ﺭﺍ ﺩﺭﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺿﺪﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭﯼ ﻭ تلاش برای کسب ﺁﺯﺍﺩﯼ های مدنی را تحسین میکﻨﻢ. من بدلیل معلولیت ازناحیه پای راست دارای معافیت پزشکی بودم. یعنی از هنگام تولد این عارضه را داشتم. ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﺑﺎﻧﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ تشکیلات ﺻﺮﺍفی صدیقی ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻮﺳﻂ یورﻭپلیس ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺷﺪ آنها ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻃﻌﻤﻪ ﺟﻠﻮﯼ پلیس ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ تا خودشان در دزدی از بانک سپه پاریس مطرح نشوند و به این طریق به آقای حمیدرضا آصفی هم پوشش دادند. بدلیل فقدان بضاعت مالی برای پرداخت هزینه وکیل ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺗﺎﺣﺎﻝ تک ﻭﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻤﻼﺕ ﻧﺎﺟﻮﺍنمردانه ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ بانک دولتی سپه ﺍیﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ . چون پلیس فرانسه مرا به اتهام دزدی دوازده میلیون و چهارصد هزار دلار از بانک سپه دستگیر کرد در حالی که حسین زهری مدعی مصادره این پول از رژیم جمهوری اسلامی ایران شد. نکته مهم این است که سفیر جمهوری اسلامی در پاریس یعنی حمیدرضا آصفی شکایت از من را تقدیم دادگستری فرانسه کرد. در این شکایت فقط من متهم بودم. به این دلیل مصادره انقلابی وجوه بانک سپه که مورد ادعای حسین زهری است بی اساس و و دروغ محض است. ﺁﻗﺎی حسین زهری ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭﺑﺎﻧﺪ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺁﻧﻬﺎ وسفیر محترم همدست وشریک آنها این پول را دزدیدند و بین خودشان تقسیم کردند. پس از اعلام پلیس اینترپول برای دستگیری حسین زهری و داراب خامنه یی و احمد فهیمی قاضی دادگستری فرانسه اینها را احضار کرد. حسین زهری نامه ای برای قاضی نوشت. من خلاصه این نامه را از قول کسی که در سایت روشنگری حسین زهری را افشا کرد عینا نقل میکنم. لینک خبر این است
با سالم و با درود به روح بزرگ مبارز راه آزادی الاقلی جهانگیری و دیگر همرزمانش
من در جریان مبارزات الاقلی در منطقه قشقشایی ، سمیرم ، شهرضا و اصفهان بوده ام . الا قلی فرزندی از فرزندان مبارز ایران بود که بدون شک مردم منطقه و آزادیخواهان ایران هیچ گاه نام او را فراموش نخواهند کرد . اگر می خواهید از سوابق الا قلی بپرسید فقط به منطقه زندگی و مبارزه الاقلی بروید تا ببینید که وقتی نام الاقلی برده می شود مرد وزن و پیر و جوان به احترام او بر پا می ایستند.
این آقای مزدوری که می خواهد چهره این مبارز راه آزادی را آلوده کند من نمی شناسم ولی مطمینا از افراد وزارت اطلاعات خمینی می باشد .
برادر دلیر الاقلی ، حیدر جهانگیری نیز از مبارزین راه آزادی است که او را مدتها قبل از به قتل رساندن برادرش دستگیر و در زندان دستگرد اصفهان زیر تمامی فشارهای وحشتناک نگه می داشتند . خوشحالم که می بینم او زنده مانده و توانسته از چنگ این دژخیمان جان به سلامت در ببرد.
زنده باد یاد مبارز راه آزادی الاقلی جهانگیری
با سالم و درود به روان پاک الا قلی ، مبارز راه آزادی
من الاقلی را در منطقه مبارزاتی اش ، سمیرم ، قشقایی، اصفهان ، شهرضا میشناختم . مبارزات خستگی ناپذیر الاقلی در منطقه علیه ظلم و جور ستم شاهی و سپس جنایات آخوندی تا آخرین لحظه زنده بودن الاقلی و تا آخرین گلوله ای او قبل از شهادتش بدست مزدوران سپاه پاسداران اصفهان و شهرضا و سمیرم ادامه یافت. دشمن تا اخرین گلوله الاقلی جریت نزدیک شدن به او را نداشت و نهایتا با شلیک های ارپی جی و با هلکوپتر او و یارانش را در کوههای اطراف اصفهان را در خون خود غرقه نمود .
اگر میخواهید سوابق الاقلی را بپرسید فقط کافیست به منطقه زندگی و مبارزه او بروید . هنوز پس از سی سال وقتی نام الاقلی را می برید ، زن و مرد و پیر وجوان به احترام او بر پا می خیزند. آری الاقلی فرزند مبارز خلقش بود و تا اخر نفس و اخرین گلوله هم جنگید.
من از برادر الاقلی ، حیدر جهانگیری که امضا کننده اعلامیه بالاست و خود مدتها بجرم برادری با الاقلی در زندان اصفهان تحت بدترین شرایط زندان بسر می برد می خواهم که تمامی زندگینامه الاقلی و تاریخچه مبارزات او را در اختیار همگان قرار دهد تا مردم بیشتر با او اشنا شوند.
من این اقایی که به ساحت مقدس الاقلی توهین کرده را نمی شناسم ولی مطمینم که ایشان از عناصر وزارت اطلاعات رژیم خون آشام ولایت فقیه است . رژیمی که الاقلی زخم ها ی سختی به ان وارد کرده بود ودر ضمن رژیم نمی توانست حتی ذره ای از محبوبیت او در بین مردم بکاهد.در روزی که روزی آزادی مردم ما باشد من مطمینم که مجسمه الاقلی در میادین شهرهای اصفهان شهرضا و بویژه سمیرم یاد آوری دلاوری های این مبارز راه مردم خواهد بود
درود بر الاقلی و همه همرزمانش
ba salam
allah goli jahangiri ta sale 1360 ba jenayat karan aksariat hamkari mikard allah goli hich payegahi dar mantege nadasht, dozdi ha va jenayat an ra mardome an mantage faramush nakardeh and
فرستنده سه ایمیل بالا توسط حیدر جهانگیری برادر الله قلی خان جهانگیری نوشته شده به نامهای مختلف فرستاده است با فاصله خیلی کم .
این که الله قلی جهانگیری کی بود و از منافع چه طبقه ای حمایت می کرد را بایستی از مردم منطقه ای که این خوانین جنایتکار زندگی می کردند باید پرسید.
همانطوریکه مردم زحمتکش و روشنفکران منطقه وردشت در جریان بودند الله قلی جهانگیری بعد از قیام تا سال 1360 با تشکیلات سازمان فداییان اکثریت همکاری می کرد بعد از اینکه برادر و خواهرش را اعدام کردند به تشکیلات ضد انقلابی مجاهدین پیوست . هنگامیکه با تشکیلات مجاهدین خلق بود چندین عملیات داشت که بیندگان این سایت می توانند به نشریات مجاهدین وسایت های مجاهدین و نشریات فداییان اکثریت مراجعه کنند.
با سلام
آقای الله قلی جهانگیری کسی بود که سالها با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی همکاری می کرد.
الله قلی جهانگیری در آغاز جنگ ایران و عراق همراه با فداییان اکثریت در روستایی که زندگی میکرد با فریب روستائیان نا آگاه را برای حمایت از جمهوری اسلامی روانه جنگ ایران و عراق کرد که یکی از آنها برادرش بود.
بیندگان این سایت نامه فدایت شوم الله قلی خان جهانگیری به خمینی جنایتکار رهبر جمهوری اسلامی در همین سایت دیدید و من قضاوت را بعهده خوانندگان این سایت می کذارم.
هموطنان برای شناخت حیدر جهانگیری موادفروش و الله قلی جهانگیری به سایت های زیر مرجعه نمایید
نشریه کار اکثریت چهارشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۵۹سال دوم شماره ۷۵ صفحه ۱۷
نشریه مجاهد سال پنجم - پنجشنبه۴ اسفندماه ۱۳۶۲- صفحات ۹ و ۱
و سایت های سازمان مجاهدین
سایت سازمان چریکهای فدایی خلق ایران
نامه الله قلی جهانگیری به خمینی بیوگرافی حیدر جهانگیری مواد فروش که در سایت پهره و سایت های دیگر انتشار نمودند مراجعه نمایید
سرنگون باد جمهوری اسلامی
شعبان بی مخ مزدور حسین زهری (علی) اگرتو چریک فدائی هستی باید اسدالله لاجوردی را ارنستو چه گوار و خمینی را کارل مارکس خواند.زهری گوساله پرونده بالا که توسط همرزم سابقت در زیر زمین بانک سپه رژیم اسلامی در فرانسه ، چریک فدایی سابق اشتری لرکی افشا شده در مورد تو و شاگرد صرافی ات است یا خانواده جهانگیری؟زهری مزدور این امثال تو وشاگرد هرزه ات عبدالله هاشمی است که خود و خانواده حقیرتان با دهها پرونده دزدی ، فروش مواد مخدر، تجاوز ،مایع ننگ یشریت هستید. جهانگیری ها نامشان زینت بخش در سایتهای رفیق اشرف دهقانی، رفقای راه کارگر، حزب کمونیست ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، و تاریخ پرافتخار مبارزات ملت ایران است. رفقای ما جهانگیری ها در هر کجا حضور دارند مایع افتخار و سربلندی اند و همیشه با نام اصلی خود با سر بلندی و افتخارمشغول فعالیت سیاسی و اجتماعی اند. حال نام زهری هرزه را جستجو کنید تا بدانید در کنار نام چه کسانی نام ننگینش را می یابید، آصفی، اشتری لرکی، لاجوردی شعبان بی مخ، فریدون بویراحمدی قاتل بختیار….!!! .
http://www.iransos.com/maghaleh/01.08/piramon_eghdam_hossein_zohri.htm
از رفیق اکبر تک دهقان پیرامون اقدام حسین زهری (بهرام بی مخ) در درج مطلبی رذیلانه تحت عنوان :
” چه کسانی حقایق را تحریف میکنند؟
سایت ” روشنگری” در خدمت کیست؟ اپوزیسیون یا رژیم جمهوری اسلامی ایران؟
الله قلی خان جهانگیری، فئودال، اکثریتی، مجاهد یا ” انقلابی کبیر”؟ ”
اینکه حسین زهری ( بهرام)، این تبهکار و راهزن اموال و اسناد سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت در خارج و این استفراغ تاریخ اخیر چپ ایران، تا چه حد فاقد شرافت سیاسی است، نیازی به اثبات ندارد. او به شهادت اقدامات خود، از شرافت و ارزشهای انسانی همانقدر بهره مند است، که لاجوردی از اصول احترام به حقوق شهروندی! اما چنین جانوری- که نه فقط بدبختانه بطور کامل روی دو پا راه میرود، بلکه بدتر از آن، حتی قادر به چرخاندن سایت و ” سازمان” هم هست!- ، سر از سازمان بیچاره ما در نمی آورد و نقشی جدی در وقوع جنایت 4 بهمن سال 64، ایفا نمیکرد، اگر یک بی شرافت دیگر، یعنی عباس توکل و باند خارج از کشوری آن، این هیولا را در سال 1361، بعنوان عضو انتصابی کمیته مرکزی به جان فعالین سازمان نمی انداختند. حسین زهری( بهرام)، خود قادر نبود، اینهمه بار بی وجدانی، دروغ و ضدیت با بدیهی ترین حقوق شهروندان اسیر و آواره این کشور را بتنهایی بر دوش بکشد؛ او باید فعالانه کمک دریافت میکرد، آموزش میدید و ابزارهای سقوط آزاد کنونی را در اختیار میگرفت. عباس توکل، ” هسته اقلیت” چی ها و تیم آنها در خارج- بویژه امروزه مدافعین سینه چاک حقوق زنان و ” دگر جنسان ” در خارج؟!- شمشیر حسین زهری ( بهرام) و امثال او را تیز کردند.
نگارنده در اینجا پنهان نمیکند، که دادخواهی و رسیده گی به هر سطحی از نقض حقوق شهروندی و انسانی خود را- چه در دوران فعالیت تشکیلاتی و چه فعالیت مستقل امروز- از جمله از طریق نمونه بالا را- حق بدیهی خود دانسته، شرایط دمکراتیک و دستگاه قضایی یک دولت مردمی را در فردای سرنگونی ماشین ترور اسلامی، به این منظور به یاری خواهد طلبید.
- رونوشت برای روزنامه ” نیمروز”، چاپ لندن، که هر از چند گاهی، با دریافت پولی
کلان از اموال بسرقت برده سازمان فدایی- اقلیت، بنفع این باند بی مقدار تبلیغ میکند
letters@nimrooz.com
مسئول گروه وبلاگهای جمهوری شورایی
اکبر تک دهقان ( بهروز)
فعالیت در هسته های کمیته کارگری سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، پس از انشعاب سال 1359 در جناح اقلیت،
زندانی سیاسی در رژیم اسلامی ( 1359- 1364)،
نویسنده و گوینده سابق در رادیو صدای فدایی در کردستان عراق از سال 1365 تا سال 1367( رادیوی: سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- شورای عالی ) و در کار مشترک با گروهی از فعالین سابق سازمان، که هم اکنون در تبعید خارج بسر میبرند، از آنجمله: مسعود فتحی، یدی شیشوانی، حماد شیبانی، مصطفی مدنی، پروانه عظیمی، آذر، مریم انصاری، و دیگران)
18 دی 1366- 8 ژانویه 2008
pouyane50@yahoo.de
الله قلی جهانگیری یک مجاهد بود . چندین عملیات با سازمان مجاهدین خلق ایران داشت
اطلاعیه ای الله قلی جهانگیری در وردشت سمیرم پخش کرد چنین گفته بود
خانه ی هر فرد دهقان و چادر هر عشایر از فارس و اصفهان و کهکیلویه و چهارمحال بختیاری باید به صورت خانه ی امنی برای مجاهدین و مبارزین مسلح خلق درآید.
http://www.mojahedonline.com/newspaper/2/529/18
http://www.pahra.blogsky.com/Comments.bs?... - Estados Unidos
http://www.mojahedin.org/pages/decorumDetails.aspx?DecorumId=3830
زنده باد سوسیالیسم
http://www.mojahedin.org/pages/decorumDetails.aspx?DecorumId=3830
بیستوپنجم بهمنماه1362، الله قلی خان جهانگیری از شخصیتهای برجستهٌ عشایر سمیرم فارس بدست دژخیمان خمینی به شهادت رسید. الله قلی خان جهانگیری مدت ها در زندانهای شاه در اسارت بود، پس از انقلاب ضدسلطنتی، فعالیتهای خود را در جهت احقاق حقوق دهقانان و عشایر محروم و ستمكشیده از جمله تشكیل ستادی در منطقه سمیرم در جهت اصلاحات ارضی ادامه داد. پس از سی خرداد 1360، نیروهای سركوبگر خمینی به مركز فعالیت او و همرزمانش حمله كردند. به دنبال درگیریهای مسلحانه با پاسداران، آنها در كوه های حد فاصل سمیرم و نورآباد مستقر شدند. مبارز شهید جهانگیری، در پائیز 60 ضمن پیامی خطاب به هموطنان و عشایر غیور و وطنپرست، از مقاومت عادلانه مردم ایران و سازمان مجاهدین خلق حمایت نمود و قراردادن تمامی امكانات مالی و تسلیحاتی در اختیار مجاهدین را وظیفه همه افرادی دانست كه خود را متعلق به این آب و خاك میدانند. از آن پس اللهقلیخان و یارانش در كنار مجاهدین در كوهستان های فارس، همگام با مقاومت سراسری مردم ایران به نبرد علیه رژیم خمینی برخاستند. مبارز دلیر اللهقلیخان جهانگیری در روز 25بهمن 13611362، طی یك درگیری همراه با بسیاری از یارانش در كوهستان های نورآباد ممسنی به شهادت رسید. سال 1362 درست است.
در سراسر ایران بجز مسئولین شکنجه و ترور رژیم اسلامی، حتی طرفداران ساده این رژیم نیز به خود اجازه نمی دادند که به الله قلی و خانواده و یارانش تهمت های را که حسین زهری (حسین بی مخ ) در لجن نامه اش و در پای نوشته های مربوط به این مبارزین البته با نامهای جعلی نسبت می دهد را تکرار کند، برای اینکه بدانید صاحب صرافی صدیقی در فرانسه و سه نفرمستخدمش سردرکدامین آخور دارند شما را به خواندن اعتراف حسین بی مخ در نشریه نیمروز شماره 885 سال هبجدهم جمعه 19 خرداد 1385 تحت عنوان رهبر چریکهای اقلبت دردفاعیه خود در مقابل قاضی فرانسوی آقای پرته لی ،که این مزدور را به اتهام همکاری با جمهوری اسلامی تحت پیگرد قرار داده دعوت میکنم، بی مخ در همان نامه صفحه 3 سطر 25 می نویسد ,برای اینکه نقش صرافی صدیقی بیشتر روشن شود و هیچ ابهامی باقی نمانددر آن هنگام فریدون بویراحمدی بصورت مرتب ماهیانه یکهزار دلار نقد از طریق سفارت جمهوری اسلامی در پاریس دریافت میکرد و دلار وی را ما به نرخ بسیار خوبی به فرانک فرانسه تبدیل می کردیم ”. حقوق ماهیانه فریدون بویراحمدی قاتل زنده یاد شاهپور بختبار را سفارت ایران به حساب صرافی صدیقی می ریخته و زهری هم آن را به فریدون بویر احمدی تحویل می داده صراف بی مخ در قسمت پایانی صفحه 4 و ابتدای صفحه 5 می نویسد ” حتی دستور دادم بیش از 13 ملیون فرانک فرانسه موجودی سفارت جمهوری اسلامی را برای حمیدرضا آصفی سفیر وقت رژیم در فرانسه پس بفرستند،علی رغم اصرار آصفی ( ؟ )برای نگهداشتن این پول من قبول نکردم ” .حسین بی مخ تو که سایت وزین روشنگری و سازمان کارگران انقلابی ایران راه کارگر و بزرگوارانی همچون، همنشین بهار و اکبر تک دهقان و … نیز به آنچه حودت هستی متهم کرده بودی، حالا دوباره از رقفای راه کارگر و رفقای روشنگری نام می بری؟؟؟ بهرام لمپن یا حسین بی مخ همطراز شعبان بی مخ چماقدار سینه پاریس و هایدپارک،اربابان اسلامی ات در بد تله ای گرفتارت کردند، اگر خانواده شرافتمند جهانگیری نیز سکوت کنند مطمئن باش هزاران رزمنده و مبارز و انسان شرافتمند از حق خود نخواهند گذشت و تو را محاکمه و رسوا خواهند کرد!
توضیح اینکه قاضی PORTELLI یکی از قضات مربوط به پرونده های جنایی است.
bara shenajte az mahiate kasife ALLAH GOLI JAHANGIRI be in nashrieh moraje befarmaeid
کار اکثریت چهارشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۵۹سال دوم شماره ۷۵ صفحه ۱۷
قتل ناجوانمردانه فدائی خلق رفیق “علی باز جانبازلو” دشمن آشتی ناپذیر خوانین و فئودال های مزدور لکه ننگ دیگری بر دامان سپاه پاسداران است
سپیده دم روز یکشنبه دوم شهریور ماه، هنگامی که روستائیان “دیزجان” در گرگ و میش صبح برای کار و تلاش روزانه از خانه های محقرشان بیرون می آمدند، چشمان ناباورشان بر روی ژ- 3 ها و مسلسل هائی که بر رویشان نشانه رفته بود خیره ماند. پچ پچ گنگی چون برق در دهکده پیچید. سپاه پاسداران ده را محاصره کرده بود. چوپان ها و روستائیان زحمتکشی که برای شروع کار طاقت فرسای روزانه راهی صحرا بودند ناباور و خشمگین به خانه ها برگردانده می شدند.
از مدت ها قبل زحمتکشان روستای “دیزجان” از توطئه های خائنانه عوامل وابسته به امپریالیسم مطلع بودند. آنان خبر داشتند که خسرو و ناصر قشقایی همگام با سایر خوانین مزدور منطقه با اجیر کردن تفنگچی و خرید سلاح در تدارک به آشوب کشاندن منطقه هستند. از این رو حمله خوانین را انتظار می کشیدند. اما حالا با ژ-3 ها و یوزی های سپاه پاسداران روبرو شده اند. راستی چرا؟ چرا؟
لوله های آتش در سفیدی روز رنگ می باخت که رگبار گلوله ها در دهکده پیچید. زیر رگبار گلوله پاسداران “علی باز” چالاک و سریع به آن سوی دهکده، سمت بالا خیز برداشت ولی آن سوی تر رگبار بی امان گلوله ها بر “علی باز” باریدن گرفت. قلب پر طپش و سرشار از امید “علی باز جهانبازلو” فرزند انقلابی عشایر زحمتکش که از عشق آتشین به زحمتکشان محروم عشایر و نفرت و کینه دشمنانه آنان مالامال بود از حرکت باز ایستاد.
رفیق علی باز جهانبازلو فرزند خانواده ای زحمتکش و تهی دست از طایفه دره شوری بود. رفیق علی باز علیرغم فقر و تنگدستی، با سخت کوشی به تحصیل پرداخت اما موفق به اتمام تحصیلاتش نگردید. زندگی سرشار از رنج و ستم رفیق در طایفه از همان دوران کودکی او را به دشمنی با خوانین مزدور و ستمگران واداشت. در سال 52 رفیق علی باز به اتفاق دو تن از همرزمانش تصمیم گرفتند از طریق کوه های منطقه از مرز خارج شوند ولی در کوه آلمالوق دستگیر شده و پس از تحمل شکنجه و آزار فراوان توسط جلادان ساواک به 2 سال حبس در زندان اصفهان محکوم گردید. درتمام دوران زندان کینه عمیق رفیق نسبت به رژیم و مقاومت و سرسختی وی همواره مورد تحسین زندانیان بود. او در کلیه حرکات اعتراضی زندانیان شرکت داشت. پس از آزادی مجرب تر از گذشته به مبارزه در راه رهائی زحمتکشان ادامه داد و از آن به بعد بطور خستگی ناپذیر به سازمان دادن مقاومت دهقانان بر علیه خوانین و فئودال های منطقه و تشکل دهقانان برای بازپس گرفتن زمین هایشان همت گماشت. علی باز به روستائیان می آموخت که دشمن اصلی ما آمریکاست که پایگاه این دشمن خونخوار، زمین داران و سرمایه داران بزرگ و خوانین خودفروخته هستند و به آنها می گفت که باید با این زالوها مبارزه کرد. او با بردباری ماهیت خائن به خلق مدنی ها، ناصرخان ها و خسروخان ها را به روستائیان نشان می داد و به آنها می گفت که چرا اینان، لیبرال ها، دشمنان خلق و دوست امپریالیسم اند. تلاش رفیق برای آگاه نمودن توده های روستائی و مبارزه پیگیرش به همراه جوانان انقلابی طایفه دره شوری، کینه و دشمنی خان ها و فئودال ها و تمامی آنانی را که از آگاهی مردم هراس دارند را نسبت به او دامن زد. فعالیت های انقلابی و آگاهگرانه انقلابیون چون رفیق علی باز جهانبازلو قطعا در ایستادگی ایل دره شوری در برابر خوانین خودفروخته و محافل امپریالیسم تاثیری به سزا داشته است.
عاقبت در روز دوشنبه دوم شهریورماه سپاه پاسداران شهرضا با ارتکاب جنایتی تکان دهنده خون پاک و سرخ رفیق را در کنار خانه های محقر روستائیان زحمتکش جاری کرد. این جنایت یقینا لکه ننگی بر دامان سپاه است. روستائیان زحمتکش شهرضا و تمامی کارگران و زحمتکشان ایران یاد این رفیق رزمنده را جاودان خواهند داشت.
به نقل از نشریه اتحادیه انجمن های دانشجویان مسلمان خارج از کشور-شماره ۵۸ مهرماه۱۳۶۱
نامه الله قلی خان جهانگیری به سازمان مجاهدین خلق
متن پیام یکی از شخصیت های مبارز عشایر
توضیح:
عشایر غیور و وطن پرست، هم میهنان عزیز:
میهن عزیز ما ایران و هم میهنان شریف و پاکمان روزهای سختی را می گذرانند. دو سال و نیم پیش رژیم ددمنش و خون آشام خمینی سوار بر امواج انقلاب توده ها همراه با زدوبندهای پشت پرده با عمال امپریالیسم، سکان کشتی حکومت را بدست گرفت و انقلاب مردم ایران را که می رفت تا به رنج و بدبختی در این مملکت نطقه پایان بگذارد، از مسیر اصلی منحرف و کشور را به راهی کشاند که ویرانی و تباهی در انتظارش بود. ملت ما که شعار آزادی سر داده بود امروز از هر نوع آزادی محروم و حتی بخاطر بکار بردن کلمه آزادی در محافل خصوصی و خانوادگی به جوخه آتش پاسداران مزدور خمینی سپرده می شوند. انجمن ها و اتحادیه ها و شوراهای مردمی درهم کوبیده شده، احزاب و سازمان های ملی و مترقی منحل و صدها تن از ایرانیان میهن پرست و مردم دوست و نیروهای مترقی شناخته شده که نتوانسته اند خود را به مبارزین مسلح برسانند یا به دستور دادگاههای فرمایشی و ضدمردمی رژیم به جوخه های اعدام سپرده شده اند و یا در زیر سخت ترین شکنجه ها در زندان های حکام فاشیست مسلمان نما بسر می برند و یا مجبور به زندگی مخفی و یا جلای وطن گردیده اند. روزنامه ها توقیف و دهها تن از نویسندگان و روزنامه نگاران به دنبال فرمان معروف خمینی که “بشکنید قلم ها را” اعدام و یا زندانی گردیده اند. مرتجعین مزدور و بی وطن که همچون خفاشان کشوری تاریک می خواهند تا در مغاک خویش اندیشه های قرون وسطائی شان را همچون تار عنبکوت بگسترانند، از نور و آگاهی در وحشتند. بدین خاطر است که تاریک اندیشان حاکم با مغزهای علیل و امیال حقیر، مذبوحانه در تلاش آنند تا با دست های کوچک جلوی طلوع خورشید حقیقت را بر سرزمین مقدس ما بگیرند. غافل از آنند که تاریخ حکم نابودیشان را بدست توده های میلیونی ایران از پیش صادر کرده است و تلاش ژ-3 بدستان رژیم همانند آخرین دست و پازدنهای گوسفند سر بریده ای بیش نیست. میلیونها نفر از هم میهنان پاک و شریف مصممانه در تلاش آنند تا هرچه سریعتر گودی عمیق برای لاشه ی گندیده ی رژیم خمینی جلاد حفر نمایند. آنان از مدتها پیش پایه های بنای ایرانی آزاد، آباد، مستقل و جامعه ای بدور از استثمار انسان از انسان را ریخته اند. هیچ فرد شرافتمندی، هیچ انسانی که خود را متعلق به این آب و خاک می داند و پی به ماهیت رژیم سفاک و خونخوار و مشتی کفن دزد و بی وطن برده است، حاضر به همکاری با آنها نیست.
متاسفانه بخاطر عدم دسترسی عشایری که در مناطق دوردست فارس و اصفهان سکونت دارند، به منابع خبری غیروابسته به رژیم و تشکیلات جنایتکار و ضدمردمی، سپاه پاسداران و بسیج عشایر به تبلیغ در بین آنها پرداخته و سعی در فریب عشایر ساده و پاک و کشاندن آنها به دام این باند جنایتکار را دارند. من از تمامی دوستان و برادران و آشنایان و کسانی که این اعلامیه بدستشان می رسد می خواهم که پیام انقلاب مردم ایران را به میان عشایر برده و به آنها این حقیقت را که همه ی مردم ایران برای سرکوبگری رژیم جنایتکار خمینی متحد و یکپارچه بپا خاسته اند بیان نمایند. وظیفه همه ماست که امروز تمامی امکاناتمان را چه امکانات مالی و چه امکانات تسلیحاتی در اختیار مجاهدین و مبارزین مسلحی که در شهر و روستا بر علیه این رژیم سفاک می جنگند بگذاریم. رژیمی که جز بدبختی و بیکاری و فقر و گرانی و ناامنی و چپاول و آدمکشی ثمره ای برای مردم ایران نداشته است.
خانه ی هر فرد دهقان و چادر هر عشایر از فارس و اصفهان و کهکیلویه و چهارمحال بختیاری باید به صورت خانه ی امنی برای مجاهدین و مبارزین مسلح خلق درآید. امروز حمایت از مجاهدین خلق و کمک به چریک های مسلح این سازمان و دیگر همرزمانش در شهرها و روستاهای ایران وظیفه ی هر فردی است که خود را متعلق به این آب و خاک می داند. همکاران رژیم خمینی و آنان که به خبرچینی پرداخته و یا اطلاعات در اختیار رژیم خونریز خمینی و پاسداران مزدور آن قرار می دهند، هرگز از طرف مردم ایران بخشیده نخواهند شد و سرنوشتی جز مرگ در انتظارشان نخواهد بود. بیائید با هم متحد و یکپارچه و متشکل و مسلح آخرین ضربات کوبنده را بر پیکر رژیم فرسوده ی رژیم ضدبشری خمینی فرود آورده و ایرانی آزاد، آباد، مستقل و حکومتی عدالت گستر و مردمی بنا نهیم که جز خوشبختی، رفاه و سعادت مردم ایران و ترقی و سربلندی کشورمان آرزوئی در دل و فکری در سر نداشته باشد.
مرگ بر امپریالیسم و عمال داخلی اش
مرگ بر رژیم جنایتکار خمینی
الله قلی جهانگیری
حسین زهری باز که خودتا جوک کردی،
زنده باد الله قلی جهانگیری به اعتراف حتی اسدالله لاجوردی 5 سال به تنهای بیش از مجموعه گروههای مدعی در مقابل جمهوری اسلامی ایستاد حالا تو واون دایی رذل ساواکی اطلاعاتی و داماد دایی الله قلی که مادر کثیف و هرز همین داماد برای چهارلیتر روعن تراکتور یا اجازه حفر چاه از خشتک هرپاسدارو مامور دون پابه جهاد سازندگی آویزان می شد، بزعم خود برعلیه این استوره شرف و رزم به اعتراف همه گروه هاب سیاسی، لجن پراکنی می کنی! زهری ابله الله قلی جهانگیری مگر می تواند همزمان هم توده ای اکثریتی باشد و هم مجاهد. فکر کردی امر مبارزه هم مثل جرم وجنایت هستش که تو زهری مزدور ساوما همز مان هم دزدی و هم قاچاقجی دختران خوردسال اروپای شرقی برای فاحشه خانه های اروپا و هم همکاری پیگیر با وزارت اطلاعات داشته یاشه و هم نامه و اطلاعیه جعل کنی. ابله آنگاه که الله قلی جهانگیری در تابستان 1359 اکثریتی ها را همچون موش از منطقه وردشت بدلیل همکاری آنان با پاسداران درقتل چه گواری ایران علی باز جانبازلو، طرد نمود، سازمان فدائیان اقلیت و اکثریت چاپخانه مشترک داشتند و مشترکا در شو تلوبربونی بهشتی، محسن رضایی شرکت می کردند. زهری مزدور ابله، آنگاه که الله قلی جهانگیری و همرزمانش در سالهای 60/61/62حماسه می آفریدند تو بنا به اسناد موجود از رفیق شهید هادی غلامی که بزودی در اینجا انتشار می بابد، درخرداد همان سال 60 از ترس با گریه و با لرز شلوارت را زرد کرده ورذیلانه فرار کردی. اگر یک فرد حقیقی و یا یک سازمان سیاسی یافتی که بجز پاکی و سلحشوری الله قلی و یارانش چیز دیگری بگویند. به سایت سازمان کارگران انقلابی ایران راه کارگر، حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان آن کومله ، حزب دمکرات کردستان ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران ، چریکهای فدایی خلق ایران رفیق اشرف دهقانی ، سایت اخبار روز،و …….مراجعه کن تا ببینی. اکنون نام حسین زهری را هم جستحو کن تا ببینی سر در خشتک کجا ها دارد.
با اخترام به مسئولین محترم و خوانندگان فرهیخته این سایت
زنده یاد الله قلی جهانگیری یک انسان مبارز کمونیست مسئول بود و تمامی حرکاتش و اقداماتش که در رابطه با مبارزات مشخص و علنی وی در راه منافع توده ها در استانهای فارس، اصفهان، کهگلویه و بختیاری بود بوسیله نامه برای حاکمیت ارسال می کرد و این نامه ها تا آخرین نبرد بی نظیر و پرافتخار وی در 25 بهمن 1362 ادامه داشت و هر نامه وی سندی پرافتخار برای مبارزات عدالتخواهانه مردم ایران است که نشان می دهد فرزندان مبارزایران برخلاف ادعای رژیم هرگز بدنبال ایجاد درگیری و اغتشاش نبوده وهدفشان سعادت و خوشبختی هموطنانشان با کمترین هزینه بودو هرگز برسر منافع توده هابا احدی حتی خمینی که در آن زمان متاسفانه اکثریت جامعه را بدنبال خود داشت، راسر سازش نداشته و ندارند.در نامه ای که در بالا علارغم دستکاری شدن توسط حسین زهری (بهرام)صورت گرفته باز روح بزرگ الله قلی در دفاع از حل مسالمت آمیز مسئله کردستان، عدم دخالت رژیم در زندگی خصوصی مردم و دفاع از خواسته های انقلاب 57 موج میزند! در نظر داشته باشید که وی با خمینی در سال 1359 با زبانی صحبت میکند که در آنزمان بزرگترین سازمانهای چپ حزب توده و چریکها بجز گروه رفیق اشرف دهقانی دربست از اقدامات خمینی دفاع کرده و یا وی را مصلح اجتماعی می دانستند و در شوهای تلویزیونی با سران جنایت روز رژیم، بهشتی و محسن رضائی مذاکره داشتندو در خیابانهای تهران آزادانه می گشتند و حتی انسان مبارز و انقلابی همچون زنده یادسعید سلطانپور در خرداد 1360 جشن عروسی داشت که اغلب رفقای اکثریتی اش نیز بدانجا دعوت بودند و اکثریت و اقلیت مدتها چاپخانه مشترک داشتند.اما یرای پی بردن به ماهیت حسین زهری از شما خوانندگان تقاضامندم، نام اورا در موتورجستوجوگر کامپیتو خود درج کرده و نتیجه آن را آنهم 27 سال پس از مرگ قهرمانانه الله قلی جهانگیری بینید و خود قضاوت کنید یا نامه حسین زهری در نشریه نیمروز شماره 885 سال هبجدهم جمعه 19 خرداد 1385 تحت عنوان رهبر چریکهای صرافی صدیقی دردفاعیه خود در مقابل قاضی فرانسوی آقای پرته لی ،که حسین زهری را به اتهام همکاری با جمهوری اسلامی تحت پیگرد قرار داده دعوت میکنم. اگر سایت شما بخواهد اصل ناهه زهری مندرج در نیمروز را در اختیار شما قرارخواهم داد.
در پایان از عزیزانی که اقدام به درج نظر در دفاع از همرزمان شریف خود کرده اند سپاس گذارم و تقاضامندم در درج نظرات خود در حد حسین زهری معلوم الحال سقوط نکنند.
با احترام
نصرت. س