جمهوری ایرانی

Aug 20th, 2009

جواد اسدیان

J-asadian@web.de
متن سخنرانی در متینگ “آزادی به جای جمهوری اسلامی”

همه می دانیم که هم اکنون، ایران در شرایط انقلابی به سر می برد. تمام تدابیر حکومت اسلامی برای سرکوب و مهار جنبش آزادیخواهانۀ مردم، نتیجه ای وارونه به بار آورده و رژیم را بیشتر در باتلاقی که به آن گرفتار آمده، فرو برده است. دختران شجاع و زیبای ایرانی و جوانان جان برکف که هر روزه در خیابان ها تظاهرات می کنند، حکومت اسلامی را به چنان بن بستی دچار کرده اند، که راه گریزی برای آن، در چشم انداز نیست. هر آنچه را که رژیم در بارۀ مقبولیت و نفوذ خود در جامعه، در سی سال گذشته، با قدرت پول و تلاش پادوهای خود و همرایی غرب، ، در ایران و خارج جای انداخته بود، تظاهر کنندگان به مدت چند روز، از میان بردند.

جنبش مردمی ایران، در روزهای اخیر بُعدی تازه یافته است. این کیفیت تازه، نمایانگر رشد و سمت و سوی آیندۀ حرکت های مردمی ست. برای نخستین بار، شعار سرنوشت سازِ ” آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی” در تظاهرات صدها هزاران نفری مردم، بر زبان ها جاری شد. در تضاد و در مخالفت با نظام موجود که بر فقه اسلامی استوار است، مردم بر “جمهور ایرانی” تأکید داشتند که می بایست جایگزین این رژیم پیشاتاریخی شود. میرحسین موسوی در پیوند با این شعار، به شتاب موضعی دشمنانه گرفت و در  مصاحبه ای با قلم نیوز، در تاریخ اول آگوست 2009 اعلام کرد که حرکت های مردمی باید در چارچوب قوانین موجود و برای حفظ نظام اسلامی انجام گیرند! موسوی، یک بار دیگر اصرار داشت که بیان کند؛ او از نظام “جمهوری اسلامی” نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر پشتیبانی می کند و بس. واقعیت این است که وی، وَ دیگر اصلاح طلبان حکومتی و پادوهای آنان در خارج از کشور نمی خواهند و نمی توانند دریابند که رنسانسی در جامعۀ ایرانی در “محدودۀ  فضای خصوصی” انجام پذیرفته که شعار “جمهوری ایرانی”، نمودِ کنونی و بیرونی آن است. بنا بر اندیشه های دکتر گرهارد شایت از وین، جمهوری اسلامی با اجرای خشونت بار احکام و فقه اسلامی در ” محدودۀ عمومی” توانست این محدوده را قبضه و از پویایی عمومی و رشد دیالکتیکی آن تا اندازه ای، جلوگیری کند. مردم نیز، که بر خلاف سنگواره گی اندیشۀ حکومتی، بهنگام با جامعۀ جهانی زندگی می کنند، ناگزیر شدند، محدودۀ دگرگونی های عمومی را به “محیط خصوصی” منتقل کنند. در درازای این سه دهه، رنسانسی در “محیط خصوصی” جامعۀ ایران که در حقیقت، همان “محدودۀ عمومی” واقعی ست، اتفاق افتاده است، که با تمام توان خود، دارد شیرازۀ حکومت اسلامی را برای همیشه از هم می پاشاند.

به چند جنبه از این رنسانس که سرنوشتِ آیندۀ ایران را روشن کرده است، اشارتی می کنم:

1.     گرایش به نهادینه شدن برابری زن و مرد؛

2.     گرایش به رعایت و احترامِ حقوق همجنسگرایان؛

3.     همبستگی شهروندی با حقوق اقلیت های دینی و بویژه با شهروندان بهایی که رژیم در تدارک نابودی آنان است.

4.     دوستی با کشورهای دوست ایران و بیزاری از سیاستِ یهودستیزانۀ حکومت اسلامی و نیز، بیزاری از طرح نابودی اسرائیل بوسیلۀ حاکمان اسلامی.

5.     دوستی و همراهی وهمرایی با کشورهای متمدن و تلاش برای نهادینه کردن حقوق بشر در ایران.

6.     اما مهمترین رویداد که در رنسانس نوین جامعه، یعنی در ” محدودۀ خصوصی” و به دور از چشمان هرزۀ حکومت اسلامی افتاده است، تلاش مستمر برای احیای ارزش های بهنگام فرهنگ و تاریخ ایران در همۀ زمینه ها بوده است که فشردۀ آن، همان شعار ” جمهوری ایرانی” در کنار آزادی و استقلال است.

از همینرو، شگفت آور نیست که میرحسین موسوی و هوادارن بادکنک بدستش در خارج از کشور، با ژرفتر شدن جنبش مردمی، قبای خود را به احکام اسلامی ولایت، بیاویزند.

در روز یکشنبه، دوم آگوست 2009، تلویزیون حکومتی، دادگاه های نمایشی دوم خردادی ها را اجرا کرد که متهمین در کنار توضیح اصل ولایت فقیه، به جد اعتراف می کردند که تقلبی در انتخابات صورت نگرفته است. تجربۀ شوهای اعتراف گیری، اما نشان می دهند که اعتراف کنندگان از چنگال دژخیمان رهایی نخواهند یافت و به گونه های متفاوت از میان برداشته خواهند شد.

جنگ قدرت در میان جناح های گوناگون حکومت، نظام اسلامی را هر چه بیشتر در بحرانی که بوجود آمده است، غرق خواهد کرد و نشانه ها همه از آن حکایت دارند که این رژیم، هر روز به انتهای خود نزدیکتر می شود. همزمان با تضعیف جناح های حکومت، جنبش مردمی، ژرفتر شده و دیری نخواهد پایید که همخوان و هماهنگ با گنجینه های فرهنگی این کشور، به رهبری نوین خود، چهره ای سزاوار و شایسته خواهد بخشید. اگر حسین موسوی و دیگر اصلاح طلبان حکومتی، علاقه ای به بقای فیزیکی خود دارند، گزینۀ دیگری ندارند، جز دوری از جعل و تعصبِ “جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر”، وَ نیز، پذیرش خواست تظاهرکنندگان برای استقرار حکومتی دمکراتیک و ایرانی.

سیاستمداران اروپایی، بویژه سیاستمداران آلمان که با مماشات و اجرای سیاست ” گفتگوی انتقادی” با آخوندها، بربریت و خشونت وصف ناپذیر حکومت اسلامی را از افکار عمومی غرب پنهان کرده بودند، امروز نیز تلاش می کنند که افکار عمومی را از مبارزۀ مردم ایران برای تغییر رژیم، به سویی که خود می خواهند، منحرف کنند. آنان، بیشتر مدعی هستند که جنبش آزادیخواهانۀ مردمی، تنها برای باز پس گرفتن آرایی ست که در آن تقلب صورت گرفته است. محدود کردن وقیحانۀ جنبش و تنزل آن به درگیری ای برای پس گرفتن آرا، همان تلاشی است که از موسوی و لابی های خارج از کشور نیز، آرام و خواب را گرفته است.

به نمونه ای اشاره می کنم:

بنیاد هاینرش بُل، وابسته به حزب سبزهای آلمان، به سنتی آخوندی و اسلامی روی آورده است و در جلسه هایی که برای پادوهای رژیم برگزار می کند، از شرکت کنندگان با انواع غذاهای ایرانی و چلوکباب کوبیده استقبال می کند. همزمان با بذل سخاوتمندانۀ پول مالیات دهندگان آلمانی از سوی بنیاد هاینریش بُل، حزب سبزهای آلمان از قانون شرم آور هارتس 4 دفاع می کند که خود آن را در مجلس آلمان به تصویب رساند. این قانونِ ضد انسانی، میلیون ها کودک و شهروندِ آلمانی را به فقر مبتلا کرده است.

باری، سیاست مماشات با حکومت اسلامی، تا کنون تنها به بسطِ شرایطی مناسب یاری رسانده است که برای اجرای هدف های تجاوزکارانۀ رژیم، ضرورت حیاتی داشته اند. پس از انقلاب اسلامی در سال 1979 و بویژه پس از جنگ ایران و عراق، آخوندها سه هدف وابسته به هم را همزمان دنبال کرده اند:

1.     جمهوری اسلامی را به سلاح های هسته ای تجهیز کنند تا ظاهراً حمله از بیرون را ناممکن کنند؛

2.     سازمان های تروریستی مسلمان را زیر رهبری حکومت اسلامی متحد کنند تا بتوانند اسرائیل را از نقشۀ جهان محو کنند؛

3.     کشورهای اروپایی و ایالات متحدۀ آمریکا را مجبور کنند، امنیت رژیم را تضمین کنند.

پیامدِ سیاست مماشات، از سویی کشتار هزاران ایرانی است که قربانی بربریت حکومت اسلامی شده اند، و از دیگر سو، رشدِ خطری است که رژیم با دستیابی به تسلیحات هسته ای و تولید بمب اتمی، متوجه تمام جهان کرده است.

باید بدانیم و دریابیم که خطرِ سیاست مماشات غرب با حکومت اسلامی، خود، کمتر از خطر تسلیحات هسته ای و بمب اتمی اسلامی رژیم نبوده و نیست.

خوشبختانه، بحرانی که سراپای رژیم را فراگرفته است، اینک دامنگیر سیاست مماشات نیز شده است. تمام تلاش لابی های حکومت اسلامی و غرب، به گونه ای خنده آور بر این، متمرکز شده است که رنگ اسلامی سبز را به جنبش مردمی تحمیل کنند و وقتی که تلاش آنان برای پوشاندن انواع جامۀ سبز بر تن تظاهر کنندگان با ناکامی روبرو شد، اکنون، بر آن شده اند تا به ایرانیانی که در خارج از کشور تظاهرات روزانه برپا می کنند، بادکنک سبز بدهند که فیل آقایان را هوا کنند!

در پایان، اما با اطمینان می توانم بگویم که فیل پادوهای حکومت اسلامی در خارج از کشور و اصولاً لابیگری به سود حکومت جهل و جنون نیز، دارد به پایان خود می رسد.

زنده باد ایران.


اظهارنظر کنيد »

  1. من در ایران زندگی می کنم و از سایه ی خودم هم می ترسم، اما از این واقعیت گذشته به نظرم اگر صد سال قبل یعنی بعد از استبدادصغیر
    شعار استقلال آزادی جمهوری ایرانی داده شده بود ، ملت ایران دیگر مثل حالا صد سال از خودش عقب تر نبود. در صدسال گذشته ما درکشورمان
    آموزش وپرورشی داشتیم که به قول سهراب سپهری ” من دلم می گیرد وقتی می بینم حوری دختر بالغ همسایه زیر نایاب ترین نارون روی زمین
    فقه می خواند” ما به جای مجلس قانونگذاری مجلس شورا داشته ایم و قوه ی قضائیه ی کشورمان همیشه اسلامی بوده است ، حتا محمد مصدق
    دکترای حقوق خود را در باره ی ارث در اسلام گرفته است در اقتصاد و نیروهای مسلح ایران در دوران هفتاد و دوساله ی مشروطه هم خمس
    و ذکات و سهم امام و رد مظالم وآخوند و قرآن داشتیم وبه آن ها قسم می خوردیم و در مدرسه تعلیمات دینی می خواندیم و خلا صه نمی دانستیم
    که اسلام در ایران امری است دخیل و یومی ومحلی نیست و با فرهنگ آمیخته ی ایرانی همخوانی ندارد و حالا که صد سال برای ” شرع انور”
    تبلیغ کردند و نماز وروزه آموزش دادند و رد مظالم پرداختند ، مگر آسان می شود جمهوری ایرانی تأسیس کرد؟ اگر می توانی بکن!

  2. ديگه بعد از سي سال بايد به فكر سروسامون دادن به چيزي كه به عنوان نظام حاكم داريم باشيم نه تعويض اون
    آزادي به مفهوم غربي چيزي نيست كه همه مردم ايران بخوان
    اين يه حقيقته
    به اين محيط اينترنت نگاه نكن
    مردم اون بيرون تو خيابون هنوزخيلي سنتي تر از اين حرفها هستند
    مردم ايران اعتقادات ديني دارند و اگر اين نطام مشكلات اقتصاديشون رو حل كنه مخالفتي ندارند
    من از ايران هسته اي بدم نمياد
    وقتي اسرئيل هسته اي داريم بذار ايران هسته اي هم داشته باشيم
    امريكا مداخله گر هستش و دخالت اش در مورد ايران اصلا خوب جواب نداده
    وقتشه با امريكا روابط مسالمت آميزتري داشته باشيم
    و آروم آروم به فكر ايجاد نهاد هاي مدني تر در ايران باشيم

    فكر كنم من به حذف اين نطام فكر نميكنم
    حقوق بشر در ايران وضعيت خوبي نداره اما قابل اصلاح هست و به اون خرابي كه رسانه هايغربي ميگن نيست
    اقتصاد ميونه با همين نطام هم رشد كنه اگر امريكا بذاره و دخالت نكنه
    تحريم ها بايد برداشته بشه
    و اميكا نبايد شرط بذاره واسه مذاكره
    مرگ بر بهایی ( چون با تحقیقاتم متوجه شدم 100% انحرافی و ساختگیه) مرگ بر غزه و لبنان ( چون یتیمای خودمون گرسنن) مرگ بر همجنسگرایی ( در حد یه مقاله می تونم نظرمو به اثبات برسونم) مرگ بر خاءن ( اینو همه دلیلشو میدونن)

    درود بر اسلام ( حقیقتا کاملترین دینه) درود بر مردم ایران. درود بر نژاد ایران و درود بر امام زمان(عج)

  3. اقاي اسديان اينطور كه به نظر مي رسد دارورسته تريتا پارسي رهبري سبزها را در خارج بدست گرفته شما را بخدا جلو اين افراد را بگيريد با هر وسيله اي كه شده.

  4. متاسفم که با این حرفا یه عدع بی مخ رو دور خودتون جمع کردین. خودتونم میدونین که ما ایرانیها به اسلاممان میبالیم و از اسلام امریکایی متنفریم پس اینقدر تلاش بی نتیجه نکنین تا ابد تاریخ این شعار جاودانه خواهد ماند استقلال ازادی جمهوری اسلامی

  5. این رزیم وحشی و نجس اخوندی داره نفسای اخر رو میکشه مردم همه جا مخالف اخوندان من و رفقام تو مشهد تا حالا5 تا بسیجی و اخوند رو ناکار کردیم هرجا تو کوچه خلوتی جایی اخوند یا بسیجی ببینیم به کونش میزاریم کیر تو اسلام اخوندی مرگ بر جمهوری اسلامی گدا پرور و خامنه ای تریاک کش لاشی به امید روزی که همه طرفدارای این رزیم نجس رو تو توالت عمومی دفن کنیم درود بر جمهوری ایرانی ما شیریم و خورشید پشت ماست مادر هرچی بسیجیه خودم گاییدم

اظهارنظر کنيد